سيد علاء الدين محمد گلستانه

229

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

عاقبت‌انديشى كرده ، همگى اين جماعت ، از مسكن‌هاى خود بيرون كرده ، در موقف عرض بر خداوند جبّار و محلّ محاسبهء اعمال و موضع ثواب و عِقاب ، جمع خواهند شد در آن وقتى كه امر الهى جارى شود به فصل قضا و قطع احكام ، خاسر و زيان‌كار شوند يا : مىشوند آنهايى كه بناى كار ايشان بر بطلان است . و شاهد بر اين معامله عقل است ، به شرط آن كه از بند هوا و خواهش ، خلاص شده باشد و از علايق و عوايق دنيا ، سالم مانده باشد . « 1 » تا اين جاست روايت سيّد رضى ؛ و در روايت ابن بابويه ، اين چند فقره موجود است : و ندا كند يا ندا مىكند منادى ترك دنيا در عرصه‌هاى دنيا به ترك دنيا ، به اين ندا كه : به تحقيق ، روشن و ظاهر است صبح از براى كسى كه دو چشم بينا داشته باشد . و چنانچه صبحْ ظاهر است ، اين معنى نيز ظاهر است كه آدمى ، همچنان كه روزى به دنيا آمده ، روزى هم از دنيا رحلت مىكند . پس ، از اعمال صالحه ، توشه‌اى به جهت آخرت خود برداريد و طول امَل و آرزوهاى دور و دراز را به فكر اجَل و خوف موت ، نزديك و كوتاه سازيد . « 2 » [ حكم كشيدن تنباكو ] و از جملهء مصارفى كه اسراف در آن جارى مىشود و در اين زمان ، شيوع تمام دارد ، كشيدن تنباكوست و علماى اين زمان ، در آن باب ، از طرف افراط و تفريط ، سخنان مىگويند و بعضى در انكارْ مبالغه نموده ، مطلقاً حكم به حرمت آن مىكنند ، و جمعى كه بسيار راغب‌اند ، مطلقاً حلال مىدانند . و گمان اين حقير آن است كه نسبت به امزَجه و اشخاص ، مختلف است و اگر كسى از او متضرّر نشود و نفعى بدنى يابد ، مثل دفعِ زُكام و نُزله و رطوبات معده ، ظاهر آن است كه از قبيل صرف مال در دوايى باشد كه به بدن ، نفع رساند و اسراف در چنين چيزى جارى نيست ؛ و اگر به مزاجى نفع ندهد و « 3 » ضرر رساند ، مثل آن كه باعث يبوست دِماغ يا ضعفِ قلب يا نوعى ديگر از انواع ضرر شود ، شكّى در آن نخواهد بود كه از قبيل اسراف و حرام است ؛ و نسبت به كسى كه نه نفع بدنى داشته باشد و نه ضرر ، يا آن كه از جهتى نافع باشد و از جهتى مُضر و جهتين بر يكديگر راجح نباشند ، ظاهر آن است كه نسبت به چنين شخصى نيز حرام است ؛ زيرا كه متضمّن صرف مال است ، بىفايدهء معتدّ بِه . و اگر ميل طبع از راه عادت به آن يا قطع نظر از آن به سرحدّ افراط رسيده باشد و ترك آن ، باعث بىدِماغى بسيار شود و بر طبع ، شاق باشد و نفع ، منحصر در التذاذ و دفع

--> ( 1 ) . نهج البلاغة ، ج 3 ، ص 4 - 5 ، نامهء 3 . ( 2 ) . الأمالى ، الصدوق ، ص 389 ، ح 501 . ( 3 ) . ب : - « نفع ندهد و » .