سيد علاء الدين محمد گلستانه
207
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
و از بعضى از اصحاب آن حضرتْ روايت كرده كه گفت : به آن حضرت گفتم كه : برادران و « 1 » بنى عمّ من ، خانه را بر من تنگ كردهاند و مرا ملجأ ساختهاند به يك يورت « 2 » از آن خانه ، و اگر من سخن بگويم ، آنچه در دست ايشان است ، از ايشان مىگيرم . حضرت فرمود كه : صبر كن ، كه خداى تعالى ، به زودى از براى تو ، راه گشادى مىسازد . پس من برگشتم و مرگى در سال صد و سى و يك ، واقع شد . واللَّه كه ايشان ، همه مُردند و يك كس از ايشان نمانْد ! بعد از آن ، من بيرون آمدم و چون به خدمت آن حضرت رسيدم ، پرسيد كه : حال اهل بيتِ تو چون شد ؟ گفتم : واللَّه كه همه مُردند و يك كس از ايشان ، زنده نماندْ ! فرمود كه : اين ، به سبب سلوكى بود كه با تو كردند و چون با تو عقوق ورزيدند و قطعِ رحِم كردند ، مستأصل شدند يا قطع شدند . آيا تو مىخواهى كه ايشان ، زنده باشند و بر تو تنگ گيرند ؟ گفتم : آرى . واللَّه كه مىخواهم ! « 3 » و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه : سه خصلت است كه صاحب آنها نمىميرد تا وقتى كه وَبال آنها را ببيند : ظلم و زيادتى بر مردم ، و قطع كردن رحِم ، و قَسَم دروغ كه كسى با خداى تعالى ، مبارزت به آن نمايد . و از طاعات ، چيزى كه ثوابش زودتر به صاحبش مىرسد ، صِلهء رحِم است و به درستى كه جمعى فاجر كه با يكديگر تواصل مىكنند ، اموال ايشان ، زياد مىشود و صاحب ثروت مىشوند . و به درستى كه قَسَم دروغ و قطعِ رحِم ، خانهها را بىصاحب مىكند و نقل مىكند رحِم را ، و نقل رحِم ، موجب انقطاع نسل است . « 4 » و از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه در بعضى از خطبههاى خود « 5 » فرمود كه : پناه مىگيرم به خداى تعالى از گناهانى كه زود ، فانى مىسازد ! پس عبد اللَّه بن الكوّاء يَشكُرى برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ! آيا گناهانى مىباشد كه زود ، فانى سازد ؟ فرمود كه : آرى ؛ و آن ، قطعِ رحِم است . به درستى كه اهل بيتى كه اجتماع كنند و با يكديگر مواسات كنند « 6 » ، هر چند از جملهء فجّار باشند ، خداى تعالى ، ايشان را روزى مىدهد . و اهل بيتى كه از يكديگر ، جدايى كنند و با يكديگر صِله ننمايند ، خداى تعالى ، ايشان را محروم مىسازد ، با آن كه از جملهء اتقيا باشند . « 7 »
--> ( 1 ) . ب : - « و » . ( 2 ) . يورت يا يورد : يعنى منزل و در اينجا به معنى اطاق . ( 3 ) . همان ، ص 346 و 347 ، ح 3 . ( 4 ) . همان ، ص 347 ، ح 4 . ( 5 ) . ب و ج : - « خود » . ( 6 ) . ب : + « و » . ( 7 ) . همان ، ص 347 و 348 ، ح 7 .