سيد علاء الدين محمد گلستانه
200
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
و چنان ظاهر مىشود كه اگر دستها يا پاىهاى ايشان را ببُرند ، خبردار نمىشوند . حضرت فرمود كه : سبحان اللَّه ! اين ، از جانب شيطان است و اين معنى نعت و خوبىِ ايشان نمىشود يا آن كه ايشان را براى اين نفرستادهاند . آنچه خوب است ، نرمى و رقّت و اشك چشم و ترس است . « 1 » و هر گاه عارض شدن چنين حالتى در تلاوت قرآنْ خوب نباشد ، در غير آن ، به طريق اولى ، خوب نخواهد بود . [ نظر اهل سنّت دربارهء غنا ] و امّا موافقت قول عامّه ، پس احاديث اباحت غنا ، موافق مذهب عامّه است و احاديث حرمت - چنانچه قبل از اين اشاره كرديم - ، مخالف قول عامّه است و اوّلْ كسى كه تجويز غنا نمود ، عمر بن الخطّاب بود ، چنانچه ابن اثير در نهايه ، در ترجمهء لفظ « غنا » ذكر كرده ، امّا همهء انواع غنا را تجويز نكرده ؛ بلكه غنا اعراب را كه صوتى است از قبيل حُدا ، تجويز نموده . و اوّل كسى كه قرآن را به الحان خواند ، عبيد اللَّه بن ابى بكر بود و عبيد اللَّه بن عمر ، از او اخذ نمود « 2 » و لهذا ، اين نوع قرائت را « قرائت عُمَرى » مىگفتند ، چنانچه ابن اثير در همين موضع ، ذكر كرده و بعد از آن ، سعيد علّاف اباضى ، از عبيد اللَّه بن عمر ، اخذ نمود و شارح وجيز شافعى بر اباحت غنا استدلال نموده به آن كه عبد اللَّه « 3 » بن عمر بن الخطّاب ، شبها ، و سحرها « 4 » و اوقاتى كه تنها مىبود ، خوانندگى مىكرد . و از جملهء آنچه بعضى سنّيان به آن مستند شدهاند ، فعل جماعتى است كه مقتداى ايشاناند ، مثل عايشه و معاويه و عبد اللَّه زبير و مغيرة بن شعبه و ابو مروان « 5 » قاضى و عطا و جنيد و ذى النّون و سَرىّ سَقَطى . و ابو طالب مكّى ، از جملهء علماى عامّه ، در كتاب قوت القلوب ، استدلال كرده به آن كه حجازيّون ، هميشه در مكّه غنا گوش مىكردهاند در روزهايى كه افضلِ ايّام است ( و آن ، ايّامِ معدوداتى است كه خداى تعالى ، بندگان خود را به ذكر خود در آن ايّام ، امر فرموده ) . و گفته كه : عطا ، دو كنيزك داشت كه از براى دوستان او خوانندگى مىكردند و اهل مدينه ، در اين معنى با اهل حجاز ، موافقت مىكردند « 6 » و گفته كه : ما ابو مروان قاضى را دريافتهايم و او كنيزان داشت كه نغمات به مردم مىشنوانيدند و آنها را از براى متصوّفين ، مهيّا ساخته بود . و غزّالى ، در كتاب إحياء العلوم ، استدلال كرده به آن كه : غنا ، آواز خوشى است موزون كه
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 616 و 617 ، ح 1 . ( 2 ) . النهايه ، ج 3 ، ص 391 . ( 3 ) . الف : « عبيد اللَّه » . ( 4 ) . الف : « در » . ( 5 ) . الف : « ابى مروان » . ( 6 ) . ب و ج : « مىنمودند » .