سيد علاء الدين محمد گلستانه
201
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
معنى از او فهميده مىشود و دل را به حركت در مىآورد و هيچيك از اين صفات ، به تنهايى باعث حرمت نمىشوند ؛ زيرا كه آواز بلبل و قُمرى ، خوشْآينده و موزون است ؛ يعنى مبدأ و مقطعش با يكديگر مناسبت دارد و كسى نگفته كه شنيدنش حرام است و همچنين ، فهمانيدن معنى و دل را به حركت آوردن ، باعث حرمت نمىشود . پس مجموع مركّب از اين صفات هم موجب حرمت نمىشوند . « 1 » و ابو حامد اسفراينى نقل كرده كه فقهاى شافعيه ، اجماع بر اباحت غنا كردهاند و بعضى از مالك نقل كردهاند كه او ، غنا را مباح دانسته و از ابن مجاهد نقل كرده كه او گفته كه : دعايى كه در او غنا نباشد ، مستجاب نمىشود . مجملًا شهرت اباحت غنا در ميان سنّيان ، در كمالِ وضوح است و ابتداى تجويز - چنانچه دانستى - ، از عمر بن الخطّاب شده ؛ امّا در نوعى خاصّ . و غنا در قرآن ، از فرعِ اين شجرهء خبيثه ، شايع شده و بعد از ايشان ، به تدريج بر اين طنبور ، نغمات افزودهاند و همهء انواع غنا را در همه چيز ، خواه قرآن ، و خواه ذكر ، و خواه شعر ، مباح ساختهاند . و جمعى از اين مرتبه ترقّى كرده ، از جملهء عبادتش دانستهاند « 2 » و خالى از غرابتى نيست كه ابن ابى الحديد ، با وجود تسنّن ، در شرح نهج البلاغة ، غنا را باعث قدح در معاويه ساخته و گفته كه شراب خوردن كه به معاويه نسبت دادهاند ، ثابت نيست ؛ زيرا كه ارباب تواريخ ، در آنْ خلاف كردهاند ؛ امّا شكى در آن نيست كه غنا گوش مىكرد . « 3 » و جمعى از شيعيان ، با وجود آن كه حرمت غنا ، ضرورىِ مذهب شيعه است و احاديث كه مذكور شداز ائمّهء طاهرين عليهم السلام در حرمت آن وارده شده ، آن را باعث ربط به خداى تعالى مىدانند . [ ردّ نسبت دادن اباحهء غنا به پيامبر صلى الله عليه و آله يا ائمّه عليهم السلام ] و از جملهء احاديثى كه در باب تكذيب جمعى كه اباحت غنا را به حضرت پيغمبر يا ائمّه - عليهم الصلاة والسلام - نسبت مىدادهاند ، وارد شده ، آن است كه ابن بابويه رحمه الله در كتاب عيون أخبار الرضا ، به سند صحيح ، روايت كرده از ريّان بن الصلت كه گفت : از حضرت امام رضا عليه السلام در خراسان سؤال كردم و گفتم : يا سيّدى ! به درستى كه هشام بن ابراهيم عبّاسى از شما نقل مىكند كه
--> ( 1 ) . إحيا علوم الدين ( بيروت ، دارالهادى ، 6 ج ، 1412 ق ) ، ج 2 ، ص 391 . ( 2 ) . الف : - « و جمعى از اين مرتبه ترقّى كرده ، از جملهء عباداتش دانستهاند » . ( 3 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص 161 .