سيد علاء الدين محمد گلستانه

131

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

حالت كثرت يا آن كه اندكْ اندك ، شما يا ايشان پيش آييد تا به يكديگر رسيد ، پس پشت مگردانيد به جانب ايشان ، و هر كس كه در آن روز ، پشت به ايشان كند ، به غيرِ آن كه ميل به طرفى كند از براى مصلحتِ جنگ ( مثل : درست نمودن سلاح ) يا ميل كند به جايى كه جمعى از مددكاران در آن جا باشند ، پس به تحقيق كه لازمِ او مىشود و بر مىگردد به غضبى عظيم از جانب الهى ، و مسكن او جهنّم خواهد بود ؛ و بد محلّ بازگشتى است جهنّم . [ دهم : بازگشت به عقائد جاهليت بعد از مسلمان شدن ] دهم ، اعرابى شدن « 1 » بعد از هجرت است ، و هجرت ، بعد از زمان حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله آن بود كه اعراب از باديه به خدمت آن حضرت مىآمدند و احكام اسلام [ را ] ياد گرفته ، به لوازم آنها قيام مىنمودند . و مذهب شيعه و جمعى از عامّه [ بر ] آن است كه تا كفر ، باقى است ، هجرت ، باقى است . و از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده‌اند كه فرموده : هجرت ، منقطع نمىشود ، تا وقتى كه توبه ، منقطع شود ، و توبه منقطع نمىشود تا وقتى كه آفتاب ، از مغربْ طلوع كند . « 2 » و حضرت امير المؤمنين عليه السلام در بعضى از خطبه‌ها كه در كتاب نهج البلاغة مذكور است ، فرموده كه : هجرت ، باقى است به همان نحو كه در اوّلِ اسلام بود ، مادام كه حكمِ تكليف بر اهل زمين ، جارى است ؛ خواه آنهايى كه عقايد خود را پنهان مىدارند ، و خواه آنها كه ظاهر مىكنند و اسم هجرت ، صادق نمىآيد بر هيچ كس ، مگر به آن كه بشناسد آن كسى را كه بر روى زمين ، حجّت است بر خلايق . پس كسى كه او را مىشناسد و اقرار به او مىكند ، او مهاجر است . « 3 » و از اين كلام ، ظاهر مىشود كه هجرت ، در زمان ائمّه عليهم السلام باقى بوده به جهت معرفت ايشان . و در زمان غيبت ، ظاهر آن است كه هجرت ، آمدن به بلادى باشد كه معرفت ايشان يا معرفت شرايع دين و عمل به قواعد شرع ، ميّسر باشد . و علما گفته‌اند كه : واجب است بيرون آمدن از بلاد شرك بر كسى كه نتواند شعائر دين را در آن جا اظهار نمود ؛ مثل اذان و اقامهء نماز و روزه و غير آنها . « 4 » [ يازدهم : زِنا ] يازدهم از جملهء كبائر ، زِناست ، خواه با [ زن ] شوهردار ، و خواه ، [ با ] غير آن . و حدّ زنا در غير مُحصن ، صد تازيانه است . و مرد غير محصن ، هر گاه آزاد باشد ، با صد تازيانه ، سرش را

--> ( 1 ) . خلق و خوى اعراب جاهلى پيدا كردن و مايل به آنها شدن . ( 2 ) . مسند ابن حنبل ، ج 1 ، ص 192 ؛ كنز العمّال ، ج 16 ، ص 657 ، ح 46262 . ( 3 ) . نهج البلاغة ، ج 2 ، ص 129 ، خطبهء 189 . ( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 230 ، ذيل 19 .