ملا خليل بن غازي القزويني

7

صافى در شرح كافى (فارسى)

باب اوّل بابُ حُدُوثِ الْعَالَمِ وإِثْبَاتِ الْمُحْدِثِ اصل : شرح : الحدوث : اين كه چيزى نبوده باشد و به هم رسد ، به معنى اين كه زمان وجود آن چيز در جانب گذشته ابتدا داشته باشد . الْعَالَم ( به فتح لام ) : آلتِ دانستن چيزى . و مراد اين جا ، آلت دانستن فاعلى است كه مجرّد باشد . بدانكه آلت ، آلتِ قدر مشترك ميان جسمانيّاتى است كه فاعل آنها در ايجاد آنها حركتى براى تحريك آلتى يا عضوى مثلًا نكرده ، مثل برگ گل و مثل رنگ برگ گل . و بعض علما در بيان آن آلت ، قدر مشترك ميان ممكنات گفته‌اند و اين مبنى بر دو چيز است : اوّل : اعتماد بر اين كه نزد اهل اسلام ، ممكن مجرّد نمىباشد ، چنانچه بيان مىشود در شرح صدر حديث چهارم اين باب . دوم : تعميمِ آلت دانستن به روشى كه شامل آلتِ با واسطه نيز باشد ، مثل آثار آدمى كه دالّ است بر وجود آدمى و آن دالّ است بر وجود فاعلى كه مجرّد باشد . « الف لام » العالَم براى جنس است و حدوث جنس به معنى حدوث كلّ واحد از افراد آن است . الإثبات : بيان وجود چيزى و دانستن چيزى چنانچه بايد . و معنى دوم اينجا مناسب‌تر است ؛ چه مراد اين جا تدبير است در احداث عالم ، به معنى رعايت مصلحت ، كه ضدّ ايجاب است . پس اضافه در إثْبَات المُحْدِثِ اضافهء مصدر به فاعل است ، نه مفعول . و اگر مراد به اثبات ، بيان وجود چيزى مىبود ، اولى آن بود كه گويد : بابُ إثبات حُدوث العالَم و إثبات المُحْدِث .