ملا خليل بن غازي القزويني
63
صافى در شرح كافى (فارسى)
الفُرْجَة ( به ضمّ فاء و سكون راء بى نقطه ) : شكاف ديوار . و مراد اينجا كسى است كه جدا كند بعض اجزاى عالم را براى مدبّرى كه تو اين را بكن و بعضى ديگر را براى مدبّرى ديگر كه تو اين را بكن . يعنى : بعد از آن لازم مىشود تو را اگر دعوى كنى دو مدبّر را كه از هم جدا باشند در آفريدن هر جزء از اجزاى عالم - جدا كننده هر كه باشد ميان آن دو مدبّر - تا تواند بود كه دو مدبّر باشند . مراد اين است كه : لازم مىآيد بر تو در اين شقّ ، زياد از عبث و بى نَسَقىِ عالم ، اين كه خلاف فرض واقع باشد ؛ چه اختصاص هر يكى به آنچه مىكند بى جدا كننده ، ترجيحِ بِلا مُرَجّح است ؛ به معنى كردنِ قادر چيزى را بى باعثى كه به اعتبار آن باعث ، كردنِ او آن چيز را بهتر از تركِ او آن را باشد و اين ترجيحِ بِلا مُرَجّح محال است . پس گرديد آن جدا كننده ، مدبّر سوم در ميان ايشان [ و ] قديم با ايشان ، پس لازم مىآيد كه سه مدبّر باشد و اين خلاف فرض است . پس اگر دعوى كنى سه مدبّر را ؛ به معنى اين كه التزام كنى كه سه است ، لازم مىآيد بر تو آنچه گفتم در دو مدبّر ؛ به معنى اين كه باز جدا كنندهء ميان هر دو ايشان مىبايد ، پس سه جدا كننده مىبايد ، يكى را داشتيم ، پس دو جدا كننده زياد شد و مجموع مدبّران پنج شدند بعد از اين . باز نقل كلام مىكنيم و مىرسد مدبّر در عدد به عددى كه نهايت ندارد در بسيارى . مراد اين است كه : چنانچه خلاف فرض لازم مىآيد ، تسلسل نيز لازم مىآيد ، پس دو محال لازم مىآيد . اصل : قَالَ هِشَامٌ : فَكَانَ مِنْ سُؤَالِ الزِّنْدِيقِ أَنْ قَالَ : فَمَا الدَّلِيلُ عَلَيْهِ ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « وُجُودُ الْأَفَاعِيلِ دَلَّتْ عَلى أَنَّ صَانِعاً صَنَعَهَا ؛ أَلَا تَرى أَنَّكَ إِذَا نَظَرْتَ إِلى بِنَاءٍ مُشَيَّدٍ مَبْنِيٍّ ، عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بَانِياً وَإِنْ كُنْتَ لَمْ تَرَ الْبَانِيَ وَلَمْ تُشَاهِدْهُ ؟ » شرح : الوُجُود ( مصدر باب « ضَرَبَ » ) : ادراك ؛ و مصدر مضاف به مفعول است .