ملا خليل بن غازي القزويني

64

صافى در شرح كافى (فارسى)

الأَفَاعِيل ( جمع افعولة ، به ضمّ همزه و سكون فاء ) : كارهاى عجيب كه در آنها رعايت حكمت شده باشد . جملهء دَلَّتْ استيناف بيانىِ سابق است . الْمُشَيَّدْ ( به ضمّ ميم و فتح شين با نقطه و تشديد ياء مفتوحه ) : بلند . يعنى : گفت هشام كه : چون حضرت امام عليه السلام اين دليلها را بر توحيد مدبّر عالم با اصحاب خود گفت ، زنديق شروع در پرسش كرد ، پس بود از جملهء پرسش زنديق اين كه گفت كه : پس چيست دليل بر هستى مدبّر عالم ؟ مراد اين است كه : چرا نتواند بود كه فاعلِ عالَم ، واجبِ بالذّات باشد و مضطرّ باشد ؛ به اين معنى كه آنچه كرده ، لازم ذاتش باشد ، نه به واسطهء رعايت حكمت ؟ ! پس در جواب گفت امام عليه السلام كه : دليل آن ، ادراكِ ما چيزهاى عجيب راست در عالم ، مثل انسان و تشريح بدن او و نهرها و كوه‌ها و معدن‌ها و مانند آنها - كه در هر كدام ، رعايت حكمت شده و بعض آنها در دليل دوم بر يگانگىِ مدبّرِ به قول « كُنْ » مذكور شد - و معلوم است كه نسبت ذاتِ فاعل عالم ، قطع نظر از رعايت مصلحت به آنها و مثل آنها ، كه بر صفت ضدّ آنهاست ، مساوى است . بيان اين آن كه : آنها دلالت مىكند بر اين كه مدبّرى براى رعايت حكمت ، تدبيرِ آنها را كرده ؛ آيا نمىبينى اين را كه وقتى كه نظر كنى سوى عمارتى بلند - كه خوش ، طرحِ بنا شده باشد - مىدانى كه آن را بنا كنندهء مدبّرى هست ، هر چند كه نديده باشى آن بنا كننده را و چشمت بر او نيفتاده باشد ؟ اصل : قَالَ : فَمَا هُوَ ؟ قَالَ : « شَيْءٌ بِخِلَافِ الْأَشْيَاءِ ؛ أَرْجِعُ « 1 » بِقَوْلِي إِلى إِثْبَاتِ مَعْنىً ، وَأَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ ، غَيْرَ أَنَّهُ لَاجِسْمٌ وَلَا صُورَةٌ ، وَلَا يُحَسُّ وَلَا يُجَسُّ ، وَلَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ ، لَاتُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ ، وَلَا تَنْقُصُهُ الدُّهُورُ ، وَلَا تُغَيِّرُهُ الْأَزْمَانُ » .

--> ( 1 ) . لازم به ذكر است كه ضبط اين كلمه ، به صيغهء امر نيز امكان‌پذير مىباشد .