ملا خليل بن غازي القزويني
100
صافى در شرح كافى (فارسى)
اگر چه داند كه هيچ يك از اسماء اللَّه تعالى عينِ مُسَمّا نيست ، امّا تعمّق در اسمى از اسما كنند ، يا تجاوز از مقتضاى اسمايى كه در محكمات است كند ؛ مثل اكثر متكلّمين كه سلوكِ طريق فلاسفه مىكنند ، پس در اسماى مُخْتَلَفٌ فِيهَا ساكت نمىباشند و به غلطها گرفتار مىشوند و اسم غلط را داخل اسماى ديگر او مىكنند و او را به عنوان مجموع آنها تصوّر مىكنند و حال آن كه آن مجموع ، بر هيچ چيز صادق نيست ؛ چه به انتفاى صدق جزء ، انتفاى صدقِ مجموع - عَنْ حَيْثِ الْمَجْمُوع - لازم است ، مثل كسى كه به اسمِ عالِم اكتفا نمىكند و به تعمّق در فكر مىگويد كه : عالِم به علمِ اجمالى است ، يا مخالفت مقتضاى اسماى معلومه مىكند و مىگويد كه : مرئى است حقيقةً ؛ پس عبادت كرد اسما را حقيقةً ، نه معنى آنها را ؛ چه آنها معنى ندارند و اسماى بى مُسَمّايند . و سوم ، كسى كه عبادت كرد اسم و معنا را ، پس به تحقيق ، مشرك شد . مراد كسى است كه مُشْتَقٌّ مِنْهِ اسمى از اسما را كائنِ در خارج في نفسه و قديم مىشمرد ، مثل اشاعره . و معلوم است كه كمال هر ذاتى كه صفت كائنهء كماليّه دارد ، به تبعيّت صفت است ، پس عبادت اسم كرد و عبادت معنا نيز كرد . بدان كه اين سه قسم مُتَباين نيست ، پس مىتواند بود كه يك كس در هر سه قسم داخل باشد . و چهارم ، كسى كه عبادت كرد معنا را به فروآوردن اسما بر او ، با رعايت صفات او كه اللَّه تعالى ستوده به آنها خودش را ، خواه بى واسطه ، مثل عليم و سميع و بصير - كه در محكمات صريح شده - و خواه به واسطهء خبر رسول و اوصياى او عليهم السلام - كه أهل الذكرند و در محكمات قرآن ، امر به سؤال ايشانْ صريح شده - مثل سُبّوح . پس بست دل خود را بر آن فروآوردن و گويا شد به آن زبان او در پنهانِ كار خود - كه كار دل باشد و اين متعلّق است به عقد - و در آشكارِ كار خود - كه كار زبان باشد و اين متعلّق است به نُطق - پس اين جماعت چهارم ، شيعهء امير المؤمنين عليه السلام اند حقّاً و ديگران ، اگر چه خود را شيعهء او وانمايند شيعهء او نيستند ؛ چه تعمّق و پيروى ظن در اسم الهى مىكنند و آن باعثِ هلاك است ، چنانچه مىآيد در حديث سومِ باب هفتم .