ملا خليل بن غازي القزويني

462

صافى در شرح كافى (فارسى)

مىشد ، باعث زيادتىِ حسد منافقانِ اندرون و بيرون مىشد ، بسيار بود كه اين سلوك پيغمبر با من در خانهء من بود ، به اين روش كه مىآمد نزد من در خانهء من ، رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بيشترِ وقتِ خلوت كردن . و بودم كه چون داخل مىشدم بر اسرار پيغمبر در خانه‌هاى پيغمبر ، داخل خلوت‌خانه مىكرد مرا و برمىخيزانيد از مجلس من ، زنانش را . پس نمىماند نزد او كسى غير من ، و چون پيغمبر مىآمد نزد من براى خلوت كردن ، برنمىخواست فاطمه عليها السلام و نه يكى از پسرانم ؛ و بودم كه چون مىپرسيدم او را از چيزى ، جواب مىگفت مرا و چون خاموش مىشدم از سؤال و تمام مىشد مسائل من ، خود سَرِ سخن وا مىكرد از بسيارىِ جِدِّ او در تربيت من . اصل : « فَمَا نَزَلَتْ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا ، وَأَمْلَاهَا عَلَيَّ ، فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي » . شرح : الْإِقْراء : درس گفتن . الْإِمْلَاء : خواندن چيزى بر كسى تا نويسد ؛ و مراد اين جا ، گفتن معنى آيات قرآن است تا نوشته شود . و بيانِ اين مىشود در شرح فقرهء آينده . يعنى : پس بنا بر اين ، سلوك پيغمبر با من و جِدِّ او در تربيت من ، فرود نيامد بر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله هيچ آيتى از قرآن ، مگر آن كه درس گفت پيغمبر مرا آن آيت . و خواند در اثناى درس گفتن ، هر چه را كه نسبت به آن آيت داشت بر من تا نويسم . پس نوشتم آنها را به خطّ خود . گذشت در حديث چهاردهمِ باب بيستم كه كتاب جامعه از آن جمله است . اصل : « وَعَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَتَفْسِيرَهَا ، وَنَاسِخَهَا وَمَنْسُوخَهَا ، وَمُحْكَمَهَا وَمُتَشَابِهَهَا ، وَخَاصَّهَا وَعَامَّهَا ، وَدَعَا اللَّهَ أَنْ يُعْطِيَنِي فَهْمَهَا وَحِفْظَهَا ، فَمَا نَسِيتُ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَلا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَيَّ وَكَتَبْتُهُ مُنْذُ دَعَا اللَّهَ لِي بِمَا دَعَا ، وَمَا تَرَكَ شَيْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ حَلَالٍ وَلَا حَرَامٍ ، وَلَا أَمْرٍ وَلَا نَهْيٍ ، كَانَ أَوْ يَكُونُ ، وَلَا كِتَابٍ مُنْزَلٍ عَلى أَحَدٍ قَبْلَهُ مِنْ طَاعَةٍ أَوْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا عَلَّمَنِيهِ وَحَفِظْتُهُ ، فَلَمْ أَنْسَ حَرْفاً وَاحِداً » .