ملا خليل بن غازي القزويني

426

صافى در شرح كافى (فارسى)

است : « وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ » « 1 » . فاء در فَلَوْ براى تفريع است . قَاسَ الْجَوْهَرَ به تقدير « قَاسَ عَلَى الْجَوْهَرَ » است . الجَوْهَر ( مُعرّب گوهر ) : چيزى كه اصلِ چيزى ديگر باشد و آن چيز ديگر از آن ، آفريده شده باشد . باء در بِالنَّار به معنى « مَعَ » است . و بِالنَّار به تقدير « بِالْجَوْهَرِ الَّذِي خَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ النَّار » است و مىتواند بود كه بىتقدير باشد و حكم مادّه كه بحرِ اجاجِ ظلمانى است معلوم شود به طريق اولى ؛ و بر هر تقدير ، ظرف ، حالِ جوهر است و مقصود ، اين است كه : اگر قياسِ مخلوق بر مَخْلوق‌ٌمِنْه صحيح مىبود ، فاسد مىبود و هر چه از صحّتش ، فسادش لازم آيد ، باطل است . بيانِ اين ، آن كه : چنانچه ابليس مخلوق شده از نار ، آن نار ، مخلوق شده از بحرِ اجاج ظلمانى ، و چنانچه آدم مخلوق شده از طين ، آن طين ، مخلوق شده از عَذْبِ فُراتِ نورانى ، چنانچه گذشت در حديث چهاردهمِ باب اوّل . يعنى : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : به درستى كه ابليس در وقتى كه سجدهء آدم نكرد ، قياس كرد خود را و آدم را ، به اين روش كه گفت اللَّه تعالى را كه : آفريدى مرا از آتش و آفريدى آدم را از گِل . پس قياس كرد نسبتِ ميان خود و آدم را بر نسبتى كه ميان آتش و گِل است پس اگر قياس مىكرد آدم را و خود را بر اصلى كه آفريد اللَّه از آن ، آدم را و اصلى كه آفريد از آن ، آتش را ، مىشد اصلِ آدم بيشتر ، به اعتبار نور و ضيا از اصل آتش . [ حديث ] نوزدهم اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ ، عَنْ يُونُسَ ، عَنْ حَرِيزٍ ، عَنْ زُرَارَةَ ، قَالَ : ] سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ ، فَقَالَ : « حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ، وَحَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ، لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَلَا يَجِيءُ غَيْرُهُ » .

--> ( 1 ) . حجرات ( 49 ) : 13 .