الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
170
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
غم و اندوه « 1 » . « و تغمّد زللى » يعنى پوشيدن و فرا گرفتن لغزيدنها و از جادهء اطاعت بدررفتنهاى مرا به عفو و غفران خود . « و اقالة عثرتى » مراد به « اقالة » مسامحه نمودن و در گذشتن است . و مراد به « عثرة » گناه و خطيّه است كه مأخوذ است از عثرة الرّجل كه به معنى لغزيدن پاست . « و مجاهد النّاكثين » مراد به « ناكثين » اهل جملاند كه عايشه و طلحه و زبير و أتباع ايشان بودند كه نكث بيعت امير المؤمنين - صلوات اللَّه عليه - نمودند . « و القاسطين » معاويه و اعوان اويند مثل عمرو بن عاص ، و ابو موسى اشعرى ، و غيرهم كه از اطاعت امام مفترض الطّاعة عدول نمودند و به باطل گرويدند ، چه قسوط به معنى عدول از حقّ است . « و المارقين » مراد به ايشان خوارج نهرواناند كه از دين بدر رفتند همچنانچه تير از كمان بدر رود ، چنانچه در حديث آمده است . و مراد به « مرق » بدر رفتن تير است از كمان . « امامى » خبر « انّ » است كه سبق ذكر يافته ، و اوصاف ستّهء سابقهء مذكوره نعتاند ، و مراد به اينها معنى ثبوت است نه حدوث ، پس صحيح است كه نعت معرفه واقع شوند ، چنانچه در قول خداى تعالى مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ گفتهاند و جايز داشتهاند . مترجم گويد : « تفصيل اين اجمال آنكه هر گاه اسم فاعل مضاف واقع شود يا به معنى ماضى خواهد بود يا به معنى حال و استقبال . اگر به معنى ماضى باشد
--> ( 1 ) ممكن مراد اين باشد كه : حسن ظن من به تو در اينكه هر گاه ترا بخوانم و به درگاهت زارى كنم و از ترس تو بگريم مرا مىآمرزى ، سبب شده كه اشك بريزم تا آمرزش تو را به دست آورم ، چه هر كس مأيوس و بدگمان به رحمت تو باشد اين كار از او به وقوع نمىپيوندد ( مصحح متن عربى كتاب ) .