الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
مقدمه 10
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
دعا ياد دوست در دل راندن و نام او به زبان آوردن و در خلوت با او جشن ساختن و در وحدت با او نجوى گفتن و شيرين زبانى كردن است . دل بىدعا بها ندارد ، و دل بىبها بها ندارد قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ « بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگار من شما را چه وزن نهد و به شمار آورد . » صادق آل محمد - صلوات اللَّه عليهم - فرمود : عليكم بالدّعاء فإنّكم لا تقرّبون بمثله ( كافى معرب ج 2 ص 339 ) جمود عين و خمول لسان از كوردلى است . هر چند كه محبّت و عشق اساس ذكر و دعايند ولى در آغاز از ذكر و مناجات و دعا محبّت به بار آيد و در انجام ، محبّت ، ذكر و مناجات و دعا و سوز و گداز مىآورد . در اول ذكر آرد انس با يار * در آخر ذكر از انس است و ديدار چنان كه مرغ تا بيند چمن را * نيارد بستنش آنگه دهن را شود مرغ حق آن فرزانه سالك * كه با ذكر حق است اندر مسالك خوش آنگاهى دل از روى تولّى * شرف يابد ز انوار تجلّى چگونه مرغ حق نايد به حق حق * چو مىبيند جمال حسن مطلق در مكانت و منزلت دعا و مقامات آن آيات قرآنى را لسان مبين است ، و رواياتى در اسرار و آداب دعا از پيشوايان دين است كه مشايخ علم را بر انگيختند و بر آن داشتهاند تا در دعا كتابها نوشتهاند ، و صحيفهها گرد آوردهاند ، و در پيرامون آن با تنويع موضوعات عديده بحثها پيش كشيدهاند ، و درهايى از رحمت به سوى نفوس مستعدّه گشودهاند ، و به نامهاى دلنشين و طرب انگيز و جان فزا از قبيل « مفتاح الفلاح » و « عدّة الداعى » و « فلاح السّائل » و « قوت القلوب » و « مصباح المتهجّد » و « روضة الأذكار » و « البلد الأمين » و « منهاج العارفين » و « منهاج النّجاح » و نظائر آنها ناميدهاند ، تا از اين اسامى عطر آگين نيز مشام ارواح را معطّر سازند ، و قلوب را به رياض قدس سوق دهند ، و نفوس را به مجالس انس كشانند .