الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
52
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
در بهشت را به دست چپ من » ، و اين تخصيص را چنانچه ظاهر است ما حصلى پيدا نيست لهذا در مقام توجيه آن در آمده چهار احتمال در او راه دادهاند : اول - آنكه عادت بر اين جاريست كه هر گاه كسى را حصول امرى بىتعب و مشقّت دست داد مىگويد : فعلته بيسارى ، يعنى « كردم آن را به دست چپ خود » . فردوسى گويد : جهان هر چه خواهد به ما مىكند * به دست چپ اين كارها مىكند و گويا اين كنايه از آنست كه سهولت آن بر وجهى بوده كه احتياج نشد به آن كه دست راست در آن به كار رود ؛ پس مىتواند بود كه مراد طلب خلود در بهشت باشد بىآنكه قبل از آن متحمّل تعب و مشقّتى بايد شد ، مثل صعوبت گذشتن از پل صراط كه از موى باريكتر است و از دم شمشير برندهتر و بر روى دوزخ كشيده شده ، و شدّت حساب كه در وقت عرض اعمال ، محسن و مسىء را به آن سر و كار است ، و سوختن به آتش دوزخ كه بعضى عاصيان امّت را قبل از دخول بهشت خواهد بود و امثال آن از عقبات روز قيامت . دويم - آنكه « باى » بيسارى باى سببيّت باشد يعنى « خلود در بهشت را روزى من كن به سبب شستن من دست چپ خود را در عبادت تو » ، نهايتش بنا بر اين « باى » بيمينى در فقرهء اول نيز مىبايد باى سببيّت باشد تا هر دو فقره كه قرينهء هم واقع شدهاند مناسب يك ديگر باشند ، و آن به قدر دور است . سيّم - آنكه مراد به « خلد » در عبارت مذكور برات خلود در بهشت باشد ، و مضاف در كلام ، محذوف باشد ، و « باء » بر همان حالت ظرفيّت خود باقى بوده باشد ، يعنى « عطا كن نامهء اعمال مرا به دست راست من تا علامت رستگارى من باشد ، و برات خلود در بهشت عنبر سرشت را به دست چپ من تا آن نيز بىبهره نماند و به هر دو دست حامل احسان تو باشم » و اين وجه چنانچه مخفى نيست از وجوه ديگر به صواب اقرب است ، و همين وجه است كه در كتاب ، مذكور است .