الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

مقدمه 93

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

ه - دگر اقتضاى ادب مع اللَّه كه بسيار بسيار اهميّت بسزا دارد ، موضوع وقايه است زيرا الخير بيديك و الشّرّ ليس اليك . يعنى عبد خود را وقايهء حق سبحانه قرار دهد تا به تقواى خواصّ متّصف شود و متّقى بدين معنى گردد . زيرا كه تقواى عوام اتّقاى از نواهى است ، و تقواى خواصّ اتّقاى از اسناد كمالات و افعال و صفات به خودشان ، و تقواى اخصّ از كمّل اتّقاى از اثبات وجود غير با حق سبحانه به حسب ذات و صفت و فعل است . و اين سه وجه مراتب تقواى للَّه است كه آن قبل از وصول به مقام جمع است . اما مراتب تقواى باللَّه و في اللَّه نزد بقاى بعد از فنا است . و لازم هر مرتبه از مراتب تقوى فرقان است قوله تعالى : إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً . پس اعظم و ارفع فرقانات مقام فرق بعد از جمع است ( شرح قيصرى بر « فصوص الحكم » ص 199 ) . شيخ عارف در فصّ آدمى « فصوص الحكم » در تأدب در پيشگاه حق سبحانه به تفسير كريمهء يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ تمسّك جسته گويد : « فقوله : اتَّقُوا رَبَّكُمُ ، اجعلوا ما ظهر منكم وقاية لربّكم ، و اجعلوا ما بطن منكم و هو ربّكم وقاية لكم فانّ الامر ذمّ و حمد فكونوا وقايته في الذمّ ، و اجعلوه وقايتكم في الحمد تكونوا ادباء عالمين » . خوارزمى در بيان آن گويد : « چون شيخ استشهاد به آيت كرد به ذكر مطّلع آن قيام نمود و سالك را در حضرت حق تأدّب تعليم داد تا نوريّت او زيادت شود و در مهالك اباحت نيفتد چه توحيد افعال مقتضى خير و ثمر است به حق . پس اگر سالك هر دو را به حق اسناد كند پيش از زكاء و طهارت نفس شايد كه در بوادى اباحت هلاك شود و بعد از طهارت نفس به اسناد قبايح به حق موسوم گردد به نسبت اسائت ادب . لا جرم اتّقا را به معنى اتّخاذ وقايه داشت و گفت : معنى آيت اين است كه وقايه سازيد آنچه ظاهرست از شما كه آن جسد است با نفس منطبعه مر پروردگار خود را يعنى نسبت كنيد نقايص را با نفس خويش تا وقايهء ربّ خود باشيد در ذمّ .