ضامن بن شدقم الحسيني المدني (مترجم: شانه چى)
46
وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى)
او را - كه پيرمردى پر ريش بود - كندند بطورى چيزى از آنها باقى نماند . همچنين طلحه گفت : « اين مرد فاسق را شكنجه كنيد و موهاى ابروان و مژگانش را بكنيد و با غل و زنجير ببنديد » . صبح هنگام مردم جمع شدند و مؤذن مسجد براى نماز صبح اذان گفت طلحه آماده شد كه براى نماز گزاردن بر مردم پيش بايستاد امّا زبير او را عقب راند . . . و خواست تا خودش نماز را بخواند ولى طلحه مانع شد . آن دو پيوسته يكديگر را عقب مىراندند تا اين كه نزديك بود خورشيد طلوع كند و كسى بانگ زد : شما را به خدا اى اصحاب رسول خدا مىترسيم كه نماز از ما فوت شود . و در اين وقت عايشه گفت : كسى ديگر را بفرستيد تا بر مردم نماز گذارد . يعلى بن منيه به آنها گفت : يك روز عبد اللّه بن زبير و يك روز محمّد بن طلحه نماز گذارند تا اين كه مردم بر امير مورد رضايتشان توافق كنند . آن روز عبد اللّه بن زبير پيش رفت و بر آنها نماز خواند . « 1 » متن صلحنامه ميان اصحاب جمل و عثمان بن حنيف به قرار زير بود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ « اينها امورى هستند كه طلحه و زبير و مؤمنان و مسلمانان همراه آنها با عثمان بن حنيف و مسلمانان و مؤمنان همراهش بر سر آن صلح كردند : عثمان پس از صلح بر آن چه در اختيار دارد باقى خواهد ماند و طلحه و زبير نيز پس از مصالحه بر آن چه در اختيار دارند باقى خواهند ماند تا اين كه فرستاده و امين هر دو طرف يعنى كعب بن سور از مدينه باز گردد . هيچ يك از طرفين نبايد در مسجد ، بازار ، راهها و اسكله يا شطّ به ديگرى آسيب برساند و روابط ميانشان برقرار است تا كعب همراه با خبر باز گردد و اگر خبر آورد كه مردم طلحه و زبير را به بيعت
--> ( 1 ) نك : مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 283 و انساب الاشراف ، 1 ، 227 و تاريخ يعقوبى ، 2 ، 181 و تاريخ طبرى ، 4 ، 468 .