ضامن بن شدقم الحسيني المدني (مترجم: شانه چى)
31
وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى)
او گفت : اى برادر بنى بكرى ، غير از اين چيزى از تو نپرسيدم وقتى به مكّه وارد شدى و مردم از تو پرسيدند چه چيزى ام المؤمنين را به مكّه بازگردانيد ؟ بگو : قيام براى خون عثمان و خونخواهى از او . در مكّه يعلى بن منيه نزد او آمد و گفت : خليفهاى كه به كشتن او تحريك مىكردى اينك به قتل رسيده . عايشه در جواب گفت : از قاتل او نزد خدا بيزارى مىجويم . يعلى گفت : الان ! و ادامه داد : يك بار ديگر از قاتل او اظهار بيزارى كن . عبيد مىگويد : عايشه به مسجد رفت و در آن جا از كسانى كه عثمان را كشته بودند اظهار بيزارى و برائت كرد . « 1 » عايشه از دير باز دشمنى و كينه امير المؤمنين عليه السّلام را پيوسته در دل داشت از زمان ماجرايى كه در غزوه بنى مصطلق پيش آمد و آن را به صفوان بن معطل نسبت دادند . پس از آن پيامبر از عايشه كناره گرفت و درباره او با اسامه بن زيد مشورت كرد و سخن مردم و تهمت آنها به صفوان را به او گفت . اسامه در جواب گفت : « يا رسول اللّه جز به نيكى گمان مبر زيرا اين زن در امان بوده و صفوان نيز بنده صالحى است » . پيامبر سپس با على عليه السّلام مشورت كرد و او در پاسخ گفت : « يا رسول اللّه زنان بسيارند شما از بريده خادم او [ عايشه ] بپرس و ماجراى او را از خادمش سؤال كن » و پيامبر به على عليه السّلام فرمود : « صحبت كردن با او را تو به عهده بگير » . عايشه مىگويد : « على شاخه نخلى را قطع كرد و به دست گرفت و با خادم من خلوت كرد
--> ( 1 ) نك : الفتوح ، 1 ، 434 و الشافى ، 4 ، 357 و مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 161 - 163 . ابن اثير در الكامل فى التاريخ ( ج 3 ، ص 206 ) مىگويد : عايشه به مكه بازگشت و مىگفت به خدا عثمان مظلومانه كشته شد به خدا قسم از او خوانخواهى مىكنم . به او گفتند : به خدا سوگند تو اولين كسى هستى كه حرفش را تغيير مىدهد اين تو بودى كه مىگفتى : نعثل را بكشيد كه كافر شده است . عايشه در پاسخ گفت : آنها او را توبه دادند ولى بعد كشتندش و تو و ديگران مىگوئيد حرف اول من بهتر از حرف آخرم است ؟ امّ كلاب پس از شنيدن اين سخنان اشعارى سرود .