الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
82
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
فرموده و براى من بهتر است از تمام دنيا و آنچه در اوست ؟ به درستى كه خداى تعالى مىفرمايد : الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ « 1 » صلوات و رحمت و هدايت خود را شامل و مسلم داشته و مرا جز شكر دمادم ، حقى نيست . مردى از قريش ، دوستان و برادرانى را كه داشت ، دعوت نمود و مجتمع شدند و بر مائدهء او نشستند و او را پسرى بود . اسبى از آن مهمانها لگدى بر پسر زد و او را هلاك نمود . قريشى را آگاهى دادند . امر كرد خدّام سراى اين امر فظيع « 2 » را پنهان دارند و مهمانها را ملتفت نسازند و اهلش را از نوحه و صياح ، مانع آمد و به خدمت اضياف و آداب مجلس پرداخت و پس از صرف طعام و طى كلام ، مهمانها را آگهى يافتند . و بر جنازهء پسر آمده ، بينهايت غمناك شدند و از شكيبايى و كرامت نفس او در عجب ماندند و تحسين و ثنا بر او خواندند . و مذكور است كه مردى از يمامه سه تن از فرزندان خود را دفن كرد و نشست و دو دست را بر زانوها حلقه كرد و قوم را طلب كرد و با آنها به صحبت پرداخت ، چنان كه همانا مصيبتى به او نرسيده است . گفتندش چرا ياد از فرزندان نمىآورى و رسم عزا مرتب نمىدارى ؟ گفت : مرگ خاصهء آنها نبوده و هر صاحب حياتى را مقرر است و تنها نه من در دنيا مصيبت زده شدهام و فايدهاى در جزع نمىبينم . مرا در اين صورت ، بر چه امر ملامت مىكنيد ! و اسناد داده است ابو العباس بن مسروق از اوزاعى كه گفت : يكى از حكما مرا حديث كرد و گفت به سوى رباط « 3 » بيرون رفتم تا وارد عريش از مصر شدم و سايهبانى ديدم كه در آن مردى است باصرهاش زايل شده و دست و پاى او به علت مرض ، از حركت باز مانده و مىگفت : « لك الحمد سيدى و مولاى اللهم احمدك حمدا يوافى محامد خلقك كفضلك على سائر خلقك اذ فضّلتنى على كثير ممّن خلقت تفضيلا . » : « مر تراست حمد و ستايش اى مولاى من و خداوند من ! الها تو را سپاس مىآورم كه فزونى كند بر تمام سپاسهاى بندگانت چون فزونى خودت بر تمام بندگان زيرا كه فضيلت
--> ( 1 ) البقره / 157 - 156 . ( 2 ) كار بسيار زشت . ( 3 ) مرز ، سنگر .