الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
110
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
عز و جل . » « 1 » : « داناتر مردمان به خداى تعالى ، راضىتر ايشان به قضاى اوست . » و به اسناد او از ان حضرت - سلام الله عليه - است كه فرمود : خداى تعالى فرموده است « عبدى المؤمن لا اصرفه في شىء الا جعلته خيرا له فليرض بقضائى و ليصبر على بلائى و ليشكر نعمائى اكتبه يا محمد من الصديقين عندى . » « 2 » : « بندهء مؤمن خود را در چيزى از نعمت و بلا نمىگذارم جز اينكه قرار مىدهم براى او خير ؛ پس بايد راضى باشد به قضاى من و صبر كند بر بلاى من و شكر گزارد نعمتهاى مرا تا بنويسم اى محمد او را از صدّيقان و راستكاران در بندگى نزد خود . » و از آن بزرگوار است كه فرمود : از چيزهايى است كه خداى عزّ و جلّ به حضرت موسى - على نبينا و عليه السلام - وحى نموده است : « يا موسى بن عمران ما خلقت خلقا احبّ الىّ من عبدى المؤمن و انّى انّما ابتليته لما هو خير له و اعافيه لما هو خير له و أزوى عنه لما هو خير له و انا اعلم بما يصلح عليه عبدى فليصبر على بلائى و ليشكر نعمائى و ليرض بقضائى اكتبه من الصديقين عندى اذا عمل برضاى و اطاع امرى » « 3 » : « اى موسى بن عمران ! نيافريدم آفريدهاى را كه او را دوستتر دارم از بندهء مؤمن خود . بدرستى كه من گرفتارش مىكنم به چيزى كه خير خود اوست بدرستى كه من عافيتش مىبخشم به آنچه خير اوست ؛ و باز مىگردانم از او چيزى را به آنچه خير اوست و من داناترم به آنچه صلاح بندهء من در آن است . پس بايد بلاى مرا صابر باشد و نعماى مرا شاكر تا او را از صدّيقان و راستان نزد خود بنويسم ، چون عمل به رضاى من كند و امر مرا اطاعت نمايد » . به حضرت صادق - عليه السلام - عرض شد كه به كدام چيز ، مؤمن را مىتوان شناخت كه او مؤمن است ؟ فرمود : « بالتسليم لله و الرضا فيما ورد عليه من سرور او سخط » « 4 » به تسليم مر امر خداى را و رضاى در آنچه از شادمانى و ناگوارى بر او وارد آيد . » و در اسرائيليات وارد شده است كه بندهء عابدى روزگارى دراز خداى را عبادت كرد . پس در خواب ديد كه فلانه زن عابده رفيقه تو در عبادت در بهشت است پس زن را دعوت كرد و سه شبانه روز ضيافت نمود و عمل او را نگران بود و روزها را به صيام و
--> ( 1 ) همان ، 2 : 49 . ( 2 ) همان ، 2 : 50 . ( 3 ) همان ، 2 : 51 ؛ امالى شيخ مفيد 93 ؛ امالى شيخ طوسى : 1 : 243 ؛ المؤمن : 17 ؛ التمحيص : 55 ؛ مشكاة الانوار : 299 . ( 4 ) الكافى 2 : 52 .