الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
111
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
شبها را به قيام مىگذرانيد و عابده روزها را روزه نمىداشت و شبها را به خواب و استراحت مىگذاشت . عابد او را گفت : آيا جز آنچه مىبينم عملى براى تو هست ؟ گفت : به خداى قسم جز آنچه ديدى عملى ندارم و غير از اين ، عبادتى نمىدانم . عابد تكرار مىكرد و از عمل او استفسار مىنمود تا گفت : يك خصلت كوچك در من هست كه اگر در سختى افتم ، تمناى راحت و رفاه ندارم و اگر در مرض باشم ، آرزوى صحت و شفا نمىبرم . و اگر در آفتاب باشم ، سايه نمىخواهم . پس عابد دست بر سر او نهاد و گفت : زهى خرد خصلتى كه بسى بزرگ است و بسيار عبادتگزاران ، به اين مقام نرسند و دريافت اين مرام نتوانند . مرتبهء رضا جدّا ، بلندتر از مرتبهء صبر است ، بلكه نسبت صبر به سوى رضا ، نزد اهل حقيقت ، نسبت معصيت است به سوى طاعت . به درستى كه محبت اقتضا مىكند التذاذ به بلا را ، زيرا كه محب ، خود را در ياد محبوب در بلا مىيابد و بر مؤانست و نزديكى او مىافزايد ، و صبر مقتضى كراهت و سخت يافتن بلاست تا صبر را بر خود گمارد و كراهت با انس ، منافى است . و به اين قضيه ظاهر مىشود كه محبت و صبر ، منافى يك ديگرند و نيز صبر اظهار تجلّد و قوّت نفس است و در نظر و مذهب محبت ، سخت زشت مىآيد و به چشم حقيقت جلوهء آثار دشمنى مىنمايد ؛ چنان كه گفتهاند : « و يحسن اظهار التجلد للعدى و يقبح الا العجز عند الاحبّة . » : « اظهار جلادت و چالاكى براى دشمنان نيكو نمايد و دوستان را جز عجز و انكسار نشايد . » مترجم گويد كه استثناى مفرغ در كلام مثبت را جمهور نحويين محظور دانستهاند و اگر جايى پيدا شود بر سبيل شذوذ مثبت را به تأويل نفى برند و « و يقبح الا العجز » را به تأويل نفى بايد برد و از اينجاست كه اهل حقيقت گفتهاند : « الصبر من اصعب المنازل على العامّة و اوحشها في طريق المحبة و انكرها في طريق التوحيد . » : « صبر سختترين منازل بر عامّه است و ترسناكتر منازل در راه دوستى است و ناخوشتر در راه خداپرستى و بدرستى كه براى عامه از اين راه ، سختتر منازل است كه عامى رنج رياضت نبرده و مالش آزمايش نخورده است و عادت به خوارى تن نكرده و حمل بليه را به ملكهء عقليّه در نياورده است تا از بلا التذاذ گيرد و مذاقش از گوارايى