الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)
84
مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)
نمونهاى از اشخاصى كه به مقام رضا رسيدند در بحثهاى گذشته ، نمونههايى از بزرگان ، آورديم كه در مصيبت فرزندان و عزيزان ، صبر كردند ، و راضى بودند . و در اين قسمت ، نمونههايى از اشخاصى كه بر مطلق بلاها صبر كردند . 1 - در اوج بلا و سختى كه بر حضرت ايوب وارد شده بود ، زنش به او گفت : آيا دعا نمىكنى كه خداوند ترا از اين بلا عافيت عنايت كند ؟ در جواب گفت : من هفتاد سال در نعمتهاى خدا بهسر بردهام ، مىخواهم هفتاد سال هم در بلا صبر كنم ، كه شايد شكر نعمت به جا آورده باشم . 2 - روايت شده كه حضرت يونس به جبرئيل گفت : مرا راهنمائى كن به عابدترين مردم روى زمين او را راهنمائى كرد ، به مردى كه ، جذام ، دست و پاى او را قطع كرده بود ، و چشم و گوش خود را ، از دست داده بود . و او مشغول دعا بود ، و در دعا مىگفت : الهى متّعتنى بهما ما شئت و سلبتنى ما شئت و ابقيت لى فيك الامل يا برّ يا وصول . يعنى : بار خدايا ، به چشم و گوش ، آنچه خواستى مرا بهرهور كردى ، و وقتى خواستى آنها را از من گرفتى ، و آمال و آرزويم را بخودت ، در من باقى گذاشتى . اى پروردگار نيكوكار واى خداوندى ، كه هر كه را بخواهى ، بهر چه مىرسانى . 3 - روايت شده ، كه حضرت عيسى ، به مردى عبور كرد ، كه نابينا و پيس و زمينگير بود ، در حالى كه جذام ، گوشت بدنش را خورده بود ، او در دعا مىگفت : الحمد للَّه الّذى عافانى ممّا ابتلى به كثيرا من خلقه .