الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)

69

مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)

فصل صبر و آرامش بعضى از زنان مؤمنه در مصايب و فقدان فرزندانشان 1 - داستان صبر زن ابو طلحه انصارى معاوية بن قرة گويد : ابو طلحهء انصارى پسرى داشت به اسم طلحه ، و خيلى او را دوست داشت . اتفاقا طلحه مريض شد . ام سليمه كه زن ابو طلحه بود و اطلاع داشت ، كه ابو طلحه خيلى به فرزندش علاقه‌مند است ، براى آنكه بىتابى نكند ، او را نزد پيغمبر فرستاد . وقتى پسر ابو طلحه از دنيا رفت ، ام سليمه او را در ميان پارچه‌اى پيچيد ، و او را در ميان اطاقى گذاشت . به اهل خانه سفارش نمود كه جريان او را به ابو طلحه اطلاع ندهند و خودش مشغول طبخ غذا شد ، و مقدارى بوى خوش استعمال نمود . ابو طلحه از نزد پيغمبر اكرم برگشت و احوال فرزند را پرسيد . گفت : خواب رفته است . سپس طعام خواست . غذا براى او حاضر كرد ، و خود را در معرضش قرار داد ، تا با او همخوابه شد . وقتى او را مطمئن ساخت . زن گفت : اى ابا طلحه آيا اگر امانتى از كسى نزد ما باشد ، و آن را به صاحبش برگردانم ناراحت مىشوى ؟ ابو طلحه گفت : سبحان اللَّه ، خير ، ابدا ناراحت نمىشوم . بعد گفت : كه فرزندت امانتى بود از طرف خداوند نزد ما ، او را به صاحبش رد كرديم ، ابو طلحه گفت : من از تو اولى هستم به صبر كردن ، سپس بلند شد و غسل كرد ، و دو ركعت نماز بجا آورد ، و خدمت رسول اللَّه آمد ، و جريان زن را معروض داشت . پيغمبر اكرم فرمود : الحمد للَّه الّذى جعل في امّتى مثل صابرة بنى اسرائيل . حمد خداى را كه در ميان امت من نظيرى از صابره بنى اسرائيل قرار داد . ابو طلحه عرض