الحسن بن محمد الديلمي (مترجم :مسترحمى)

63

إرشاد القلوب (فارسى)

خرمائى كه سه هزار و شصت دانه داشت صدقه داد ، پس خداوند در عوض هر خرمائى قريه‌اى به او عطا فرمود . و مرويست كه در زمان حضرت داود عليه السّلام زنى از خانهء خود بيرون آمد در حالى كه سه گردهء نان و سه رطل جو داشت ، پس در بين راه سائلى از او چيزى خواست آن زن سه گرده نان را بسائل داد و با خود گفت اين جوها را آسيا ميكنم نان پخته و ميخورم ، چند قدمى راه نرفته بود كه باد تندى وزيدن گرفت و آن جوها را كه بر سرش نهاده بود با ظرفش برد ، پس آن زن وحشت كرد و محزون شد و آمد خدمت حضرت داود عليه السّلام و قصه را بيان داشت ، آن حضرت فرمود : پيش فرزندم سليمان برو قصه را براى او بگو ، چون بنزد سليمان آمد هزار درهم به او عطا فرمود ، آن زن گرفت و به پيش داود شد و بعرض رسانيد كه هزار درهم به من مرحمت فرمود ، آن حضرت فرمود : برو و درهم را به او باز گردان و بگو من درهم نخواستم بلكه خواستم مرا خبر دهى چرا باد جوهاى مرا با خود برد ؟ چون بنزد حضرت سليمان آمد ، آن حضرت فرمود : اى زن هزار درهم به تو دادم ديگر چيزى مخواه ، گفت من آن را نخواسته بودم ، پس حضرت سليمان بار ديگر هزار درهم به او عنايت فرمود ، آن زن گرفت و بپيش داود شد و ماوقعرا بيان داشت ، پس حضرت داود فرمود : گفتم درهم را به او باز گردان و بگو بر نخواهم داشت بلكه از خداى بخواه تا ملك موكل بر باد را حاضر فرمايد و از او سؤال كنيد كه باذن خدا جوهاى مرا ربود يا بدون اذن او . پس بنزد حضرت سليمان آمد و از او درخواست كرد تا ملك را حاضر گرداند ، آن حضرت از خداى درخواست نمود و ملك چون حضور