الحسن بن محمد الديلمي (مترجم :مسترحمى)
29
إرشاد القلوب (فارسى)
پس آن سنگ را بشارت داد و از آن گذر كرد ، و چون بعد از مدتى بازگشت مشاهده كرد باز هم گريه مىكند ! سؤال كرد مگر خدا تو را امان نداد ديگر براى چه گريه ميكنى ؟ جواب داد آن گريهء خوف بود و اين گريهء خوشحالى . و مرويست كه حضرت يحيى عليه السّلام آنقدر گريست كه پوست صورتش متلاشى شد مادرش « 1 » ناچار پارهئى از نمد بست به صورتش كه اشك ديدگانش بر آن جارى شود ( و كمتر به صورتش صدمه بزند ) . و فرمود : حضرت امام حسين عليه السّلام هيچ وقت بر پدر بزرگوارم داخل نشدم مگر آنكه حضرتش را ( از خوف خدا ) گريان ميديدم . و فرمود : جد بزرگوارم گريهء سختى نمود هنگامى كه اين آيه نازل شد : فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً « 2 » چگونه است حال مردم در قيامت زمانى كه از هر طايفه شاهدى آوريم و تو را اى پيغمبر بر اين امت بگواهى خواهيم . پس اى مردم نيكو بنگريد چگونه شاهد ميگريد و شما مردم كه مشهود هستيد ميخنديد ، به خدا قسم اگر جهالت نباشد كسى لب بخنده نميگشايد ، جاى بسى تعجب است از كسانى كه صبح ميكنند و داخل در شب ميشوند و حال آنكه صاحب اختيار خود نيستند و نميدانند با چه حوادثى روبرو خواهند شد كه گاه مىشود نعمت مالى و يا صحت
--> ( 1 ) . نامش ايشاع يا حنانه مكتى بام كلثوم از بانوان مجلله و خواهر بزرگ مريم است و در سن 98 سالگى خداى تعالى يحيى را به او بخشيد در حالى كه از سن زكريا 120 سال گذشته بود . ( 2 ) . 44 - النساء