شيخ حسين انصاريان
614
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
داد و اين زيارت در ماه رجب سال سيصد و پنجاه و دو بود ، چون از نزد او براى زيارت برگشتم مرا خواست و گفت : اين جايگاه مباركى است كه پيش از اين من به زيارتش مشرّف شدهام و از خدا حوائجى درخواست كردهام كه در سينه داشتم ، پس برايم برآورده فرمود ، اكنون در آنجا در دعا براى من و زيارت از جانب من كوتاهى مكن ، زيرا دعا در آنجا مستجاب است ؛ من هم دعا و زيارت را براى او ضامن شدم و به عهدم وفا كردم . هنگامى كه از خراسان باز گشتم و بر او وارد شدم به من گفت : آيا براى من دعا كردى و از جانب من زيارت نمودى ؟ گفتم : آرى ، گفت : احسنت ! براى من مسلّم بود كه دعا در آن مشهد شريف مستجاب است « 1 » . توسل به حضرت امام رضا عليه السلام مرا نجات داد ابوبكر حمامى كه در نيشابور از اصحاب حديث بود مىگويد : بعضى از مردم مالى را به من امانت دادند و من آن را در جايى دفن كردم و جاى دفن را فراموش نمودم ، پس از مدتى صاحب امانت آمد و امانتش را از من خواست و من هم جاى دفنش را نمىدانستم ، حيران و نگران بودم و صاحب امانت هم مرا متهم به تصرّف در امانت كرد ، اندوهگين و ناراحت از خانه بيرون آمدم ، گروهى از مردم را ديدم قصد زيارت حضرت امام رضا عليه السلام را دارند ، با آنان به سوى مشهد رفتم ، امام هشتم را زيارت كردم و در آنجا از خدا خواستم كه جاى امانت را به من بنماياند . چنان كه شخص به خواب رفته چيزى در خواب مىبيند ، انگار در خواب ديدم شخصى نزد من آمد و گفت : وديعه را در فلان موضع دفن
--> ( 1 ) - عيون أخبار الرضا : 2 / 279 ، باب 69 ، ( ذيل حديث 2 ) ؛ بحار الأنوار : 49 / 327 ، باب 23 ، ( ذيل حديث 2 ) .