شيخ حسين انصاريان

504

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

امام عسگرى عليه السلام گذشته بود يادآورى كرد . وقتى حسين بن حسن ماجرا را شنيد ، از كارهاى زشتش پشيمان شد و از همهء آنها توبه كرد ، به خانه باز گشت و همهء مشروب‌ها را ريخت ، وسايل و اسبابش را شكست و از پرهيزكاران پارسا و نيكان متعبد گرديد و ملازم مسجد و معتكف در آن گشت تا مرگ او را گرفت و نزديك مزار فاطمهء معصومه عليها السلام دفن شد « 1 » . انفاقى معجزه‌آسا محمّد بن على بن ابراهيم مىگويد : زندگى بر ما سخت شد و تنگدستى به ما هجوم آورد ، پدرم به من گفت : ما را ببر تا به محضر اين مرد يعنى ابا محمّد عسگرى عليه السلام برسيم كه او را به جوانمردى و بلند همتى وصف مىكنند . به پدرم گفتم : او را مىشناسى ؟ پاسخ داد : او را نمىشناسم و هرگز او را نديده‌ام ، مىگويد : به سوى او به راه افتاديم ، در ميانهء راه پدرم گفت : به راستى چه نيازمنديم به اينكه فرمان دهد پانصد درهم به ما بپردازند ! دويست درهم براى پوشاك ، دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينهء زندگى و من نزد خود گفتم : اى كاش براى من به سيصد درهم فرمان مىداد ، با صد درهم مركبى بخرم و صد درهم براى هزينهء زندگى و صد درهم براى پوشاك و سپس به سوى منطقهء جبل بروم . چون به درب خانهء حضرت رسيديم غلامش به سوى ما بيرون آمد و گفت : على بن ابراهيم و فرزندش محمّد وارد شوند ، هنگامى كه وارد

--> ( 1 ) - بحار الأنوار : 50 / 323 ، باب 4 ، حديث 17 ؛ مستدرك الوسائل : 12 / 374 ، باب 17 ، حديث 14335 .