شيخ حسين انصاريان

505

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

شديم و بر او سلام كرديم به پدرم فرمود : چه چيزى تو را تا اين زمان از زيارت ما بازداشت ؟ گفت : سرور من ! از اينكه تو را با اين وضع و حالم ببينم حيا كردم . وقتى از حضور حضرتش بيرون آمديم غلامش نزد ما آمد و به پدرم كيسه‌اى داده ، گفت : اين پانصد درهم است ، دويست درهم براى پوشاك ، دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينهء زندگى ! كيسه‌اى هم به من داده ، گفت : اين سيصد درهم است ، صد درهمش را براى خريد مركب ، و صد درهمش را براى لباس و صد درهمش را براى هزينهء زندگى قرار ده و به منطقهء جبل مرو ، بلكه به سرزمين سورا - كه موضعى در عراق است - حركت كن « 1 » .

--> ( 1 ) - الكافى : 1 / 506 ، باب مولد أبى محمّد الحسن بن على عليه السلام ، حديث 3 ؛ الارشاد ، مفيد : 2 / 326 ؛ روضة الواعظين : 1 / 247 ؛ كشف الغمة : 2 / 410 ؛ بحار الأنوار : 50 / 278 ، باب 3 ، حديث 52 .