شيخ حسين انصاريان

503

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

زيباترين راه امر به معروف و نهى از منكر حسن بن محمّد قمى مىگويد : از بزرگان قم براى من نقل شد كه حسين بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعيل بن جعفر صادق در قم آشكارا شرابخوارى مىكرد . روزى به قصد حاجتى به در خانهء احمد بن اسحاق اشعرى كه وكيل اوقاف در قم بود رفت ولى احمد بن اسحاق اجازهء ورود به او نداد . حسين بن حسن با دلى پر از اندوه به خانه‌اش باز گشت ! احمد بن اسحاق پس از چندى روى به حج نهاد ، وقتى به سامرا رسيد از حضرت امام عسگرى عليه السلام اجازهء ورود خواست و حضرت اجازه نداد ! احمد مدتى طولانى گريه كرد و به تضرّع و زارى نشست تا حضرت به او اجازهء تشرف داد ، هنگامى كه وارد شد عرض كرد : پسر پيامبر ! به چه سبب مرا از تشرف به محضرت منع كردى ؟ ! در حالى كه من از شيعيان و ياران و پيروان توأم ، حضرت فرمود : براى اينكه پسر عموى ما را از درب خانه‌ات راندى ! احمد گريست و به خدا سوگند خورد كه او را از ورود به خانه‌اش مانع نشد مگر براى اينكه از مشروب خوارى توبه كند . حضرت فرمود : راست گفتى ولى در هر حال به جهت انتساب آنان مىبايد اكرام مىكردى و احترام مىنمودى و از تحقيرشان دورى مىجستى و سبكشان نمىانگاشتى كه در اين صورت از زيانكاران خواهى بود ! هنگامى كه احمد باز گشت ، اعيان قم به ديدنش آمدند و حسين هم با آنان بود ، هنگامى كه احمد او را ديد ، به سرعت از جا برخاست و از او استقبال كرد ، و اكرامش نمود و وى را بالاى مجلس نشاند . حسين بن حسن از اين برخورد او تعجب كرد و به نظرش غريب آمد . سبب اين برخورد را از او پرسيد ، احمد بن اسحاق آنچه را بين او و حضرت