شيخ حسين انصاريان

498

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

ايشان سوار بر اسب آمد در حالى كه مردم در طرف راست و چپ راه ايستاده بودند و او را تماشا مىكردند ، هنگامى كه او را ديدم عشقش به دلم افتاد و پيش خود دعا كردم كه خدا شر متوكّل را از او دفع كند . او در حال حركت ميان مردم فقط به يال اسبش نظر مىكرد و توجهى به راست و چپش نداشت و من هم پيوسته براى او در حال دعا بودم ، چون بر من عبور كرد با چهرهء مباركش به من روى آورد و فرمود : خدا دعايت را مستجاب كرد و عمرت را طولانى نمود ، و ثروت و اولادت را بسيار و فراوان كرد ، به خود لرزيدم و در ميان يارانم افتادم ، پرسيدند : تو را چه شد ؟ گفتم : خير است و چيزى در آن باره نگفتم . پس از آن به اصفهان باز گشتم ، خدا درب ثروتى فراوان به رويم گشود تا جايى كه امروز غير از آنچه بيرون خانه است ، چيزىهايى به ارزش هزار هزار درهم در خانه دارم و ده فرزند به من عنايت شد و اكنون عمرم به هفتاد و چند سال رسيده است و تا حال قائل به امامت آن بزرگوار هستم كه آنچه در دل من بود دانست و خدا دعايش را دربارهء من و براى من مستجاب كرد « 1 » . عنايت به بيمار و درمان او ابوهاشم جعفرى روايت مىكند : مردى از اهالى « سُرّ من رأى » دچار بيمارى خطرناك برص شد ، در نتيجه ، زندگى بر او ناگوار و تلخ گشت . روزى نزد ابوعلى فهرى از وضع و حالش شكايت كرد ، ابوعلى گفت : اگر روزى ابوالحسن على بن محمّد بن رضا عليهم السلام گوشزد كنى و از او بخواهى

--> ( 1 ) - الخرائج والجرائح : 1 / 392 ، باب 11 ؛ كشف الغمة : 2 / 389 ؛ بحار الأنوار : 50 / 141 ، باب 3 ، حديث 26 .