شيخ حسين انصاريان

462

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

باد و نه اى سائل ! اين را برگير ! او مىفرمود : آنان را با بهترين نام‌هاشان بخوانيد « 1 » . حقوق همسر حسن بن زيّات بصرى مىگويد : من با دوستم بر حضرت امام باقر عليه السلام وارد شديم در حالى كه آن حضرت در اطاقى مفروش نشسته بودند و بالاپوشى گلى بر تن داشتند و محاسن خود را اصلاح كرده ، سرمه به چشم كشيده بودند . پرسش‌هايى از او پرسيديم ، هنگامى كه برخاستيم به من فرمود : اى حسن ! فردا تو و دوستت نزد من بياييد گفتم : آرى ، فدايت شوم ! چون فردا رسيد با دوستم خدمت حضرت رسيدم ، در اتاقى بود كه جز حصير فرشى نداشت و پيراهن خشن بر تن او بود ، رو به دوستم كرده ، فرمود : برادر بصرى ! ديروز بر من وارد شدى و من در اتاق همسرم بودم ، ديروز نوبت او بود ، اتاق ، اتاق او بود و كالاى اتاق هم كالاى او ، خود را برايم آراسته بود و بر عهدهء من بود كه من هم خود را براى او بيارايم به آن گونه كه او براى من خود را آراسته بود . به دلت چيزى نسبت به من نگذرد . دوستم گفت : فدايت گردم ، به خدا سوگند بر دلم چيزى گذشت اما اكنون خدا آن را از ميان برد و دانستم حق در همان است كه گفتى « 2 » .

--> ( 1 ) - كشف الغمة : 2 / 118 ؛ بحار الأنوار : 46 / 290 ، باب 6 ، حديث 15 . ( 2 ) - الكافى : 6 / 448 ، باب لبس المعصفر ، حديث 13 ؛ مكارم الأخلاق : 80 ؛ وسائل الشيعة : 5 / 32 ، باب 17 ، حديث 5817 ؛ بحار الأنوار : 46 / 293 ، باب 6 ، حديث 20 .