شيخ حسين انصاريان
402
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
وقتى كه عازم سركوبى معاويه شد حضرت به آنان چنين نوشت : با ما بياييد ، ما براى سركوبى دشمنتان مىرويم ، دشمن مشترك . خوارج اين پيشنهاد را نيز نپذيرفتند و به آن حضرت اعلان جنگ دادند ! باز هم على عليه السلام به سراغ آنان نرفت و عزم سفر شام كرد . عرض شد شايسته است نخست كار خوارج را پايان داده سپس به سوى شام برويم . پذيرفته نشد و فرمان حركت به سوى شام صادر شد . لشكر على عليه السلام حركت كرد ، خبر رسيد خوارج به تاخت و تاز پرداخته ، مردم را به لعن على عليه السلام وادار مىسازند و كسى كه با آنان موافقت نكند به قتلش مىرسانند . حضرت راهى نهروان ، پايگاه خوارج شد . باز در آنجا هم از در جنگ وارد نشد ، موعظه كرد ، ارشاد نمود ، بسيارى را از جنگ منصرف ساخت تا راه ديگرى را پيش گرفتند ، هرچند كه از يارى على عليه السلام در سركوبى معاويه سر باز زدند ، گويى ستون پنجم معاويه بودند . خوارجى كه از جنگ با على عليه السلام منصرف شدند به سوى كوفه بازگشتند ولى در دشمنى با على عليه السلام باقى بودند . هستهء خوارج در تاريخ اسلام به دست آنان كاشته شد . بقيه جز جنگ ، راهى را نپذيرفتند و مرگ را بر زنده بودن با على عليه السلام مقدم داشته ، با شعار : « الرّواح الرّواح إلى الجنة » بر لشكر امام حمله بردند . فرمان حملهء متقابل صادر نشد تا سربازى از سربازان على به قتل رسيد ، امام فرمود : اينك جنگ با اينان رواست . حملهء لشكر على عليه السلام آغاز شد و خوارج تار و مار شدند « 1 » . نان جو و ماست ترش سويد بن غفله مىگويد : خدمت على عليه السلام رسيدم در حالى كه در
--> ( 1 ) - راه على : 53 ؛ ترجمهء الغارات : 416 و 451 .