شيخ حسين انصاريان
397
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
پيكرش را با نيزه سوراخ سوراخ كردند ؛ به روى زمين افتاد و شهيد شد . پاسخ منطق ، كشتن با نيزه بود ! ! على عليه السلام به لشكرش فرمان داد : آمادهء نبرد باشيد ولى نبرد را آغاز نكنيد ، تيرى پرتاب ننماييد ، شمشيرى نزنيد ، نيزهاى به كار نگيريد . ابن بديل سردار رشيد و دلير على عليه السلام شرفياب شد و كشتهء برادرش را بياورد كه به دست سپاه بصره كشته شده بود ، عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! تا كى صبر كنيم ؟ اينان تك تك از ما بكشند و ما تماشا كنيم ؟ ! كشتهء سرباز ديگرى را به حضور على آوردند كه به وسيلهء تير به شهادت رسيده بود باز هم اجازهء جنگ صادر نشد . امام عليه السلام اين جمله را به زبان آورد : بار خدايا ! تو شاهد باش . آنگاه به لشكريانش روى كرده ، فرمود : به اين مردم رحم كنيد ! ! پس سلاح از تن بيرون آورد و بر استر رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار شد و به ميدان رفت فرياد برآورد : اى زبير ! نزد من بيا . زبير با اسلحهء كامل به ميدان آمد . عايشه كه دانست على عليه السلام زبير را به ميدان خواسته ، گفت : اى واى خواهرم اسماء بيوه شد ! ! چون زبير شوهر خواهر عايشه بود . به عايشه گفتند : على عليه السلام بدون سلاح به ميدان آمده آرام گرفت . على عليه السلام در ميان ميدان زبير را در آغوش كشيد و پرسيد : چرا بر من خروج كردى ؟ ! گفت : به خونخواهى عثمان آمدهام ! حضرت فرمود : خداى از ما دو تن كسى را بكشد كه در كشتن عثمان دخالت داشته و سپس با نرمى و مهربانى سخن آغاز كرد و گفتهء رسول خدا صلى الله عليه و آله را به يادش آورد : تو با على عليه السلام جنگ خواهى كرد و ظالم تو هستى . زبير گفت : از خدا طلب آمرزش مىكنم ، اگر اين سخن يادم بود خروج