شيخ حسين انصاريان

396

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

اطاعت من پيچيدند و بر من طغيان كردند و بيعت مرا شكستند ، بار خدايا ! خون مسلمانان را محفوظ بدار و مگذار خونى بريزد . هنگامى كه در برابر سپاه بصره قرار گرفت ندا داد : اى مردم ! شتاب نورزيد ، آنگاه ابن عباس را خواسته ، گفت : برو نزد طلحه و زبير و عايشه و آنان را به سوى حق بخوان . سپس عمار ياسر صحابى بزرگ ، پير راه حق ، ميان دو لشكر ايستاد و سپاه بصره را مخاطب قرار داده ، گفت : اى مردم ! انصاف به خرج نداديد ، همسران خود را پشت پرده نگاه داشتيد و همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله را در برابر تيرها و شمشيرها آورديد ؛ پس به سوى عايشه رفت و از او پرسيد : چه مىخواهى ؟ پاسخ شنيد به خونخواهى عثمان آمده‌ام ! عمار گفت : خداى در اين روز ظالم را بكشد ، طاغى را هلاك كند ، باطل را نابود سازد ، آنگاه روى به سپاه بصره كرد فرياد برآورد : اى مردم ! شما مىدانيد كداميك از ما دو گروه در كشتن عثمان شريك بوده‌ايم ؟ ! تيرها به سوى عمار روانه شد ، پاسخ منطق ، تير بود ! عمار نزد اميرالمؤمنين عليه السلام بازگشته ، گفت : يا اميرالمؤمنين ! منتظر چه هستى ؟ اينان جز كشتار هدفى ندارند . تيرها به جانب لشكر على عليه السلام باريدن گرفت ، باز اجازهء جنگ صادر نشد ! حضرت لشكر خود را مخاطب ساخت : كيست كه اين قرآن را بگيرد و به سوى اين مردم برود و آنان را به قرآن بخواند ؟ و كسى كه اين كار را انجام دهد كشته خواهد شد و من براى او ضامن بهشت خدا هستم . جوانى نو رس به نام مسلم از جاى برخاسته ، گفت : يا اميرالمؤمنين ! من قرآن را مىبرم و آنچه فرمودى انجام مىدهم ، قرآن را گرفت و به سوى سپاه جمل رفت و آنان را به قرآن خواند .