شيخ حسين انصاريان

123

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

جامى - كه از دانشمندان اهل سنت است - اين داستان شگفت را به زيباترين صورت به رشتهء نظم كشيده است : شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى روز احد چون صف هيجا گرفت * تير مخالف به تنش جا گرفت غنچهء پيكان به گُل او نهفت * صد گُل راحت ز گل او شكفت روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به درد سر اصحاب كرد خنجر الماس چو بفراختند * چاك بر آن چون گلش انداختند غرقه به خون غنچهء زنگار گون * آمد از آن گلبن احسان برون گُل گُل خونش به مصلى چكيد * گفت چو فارغ ز نماز آن بديد اين همه گُل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من صورت حالش چو نمودند باز * گفت كه سوگند به داناى راز كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه ز من نيست خبردارتر طاير من سوره نشين شد چه باك * گر شودم تن چو قفص چاك چاك جامى از آلايش تن پاك شو * در قدم پاك روان خاك شو باشد از آن خاك به گردى رسى * گرد شكافى و به مردى رسى « 1 » امام حسن مجتبى عليه السلام دربارهء عبادت امام مجتبى عليه السلام روايت است كه آن حضرت در زمان خويش عابدترين ، زاهدترين و برترين مردم به شمار مىرفت . هنگامى كه حج به جا مىآورد ، بسيارى از اوقات با پاى برهنه از مدينه تا مكه مىرفت . هر وقت به ياد مرگ مىافتاد مىگريست و اگر در حضورش سخن از قبر به ميان مىآمد گريان مىشد و چون به ياد قيامت و بر انگيخته شدن در محشر

--> ( 1 ) - عبدالرحمن جامى ، هفت اورنگ .