شيخ حسين انصاريان
124
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
مىافتاد اشك مىريخت و هر وقت به ياد عبور از صراط مىافتاد گريه مىكرد و هر گاه به ياد حضور مردم براى حساب در پيشگاه خدا مىافتاد ناگهان فرياد مىكشيد و از شدّت بيم و هراس از هوش مىرفت و غش مىكرد . هر زمان براى نماز آماده مىشد ، اعضايش از خوف خدا مىلرزيد و هر وقت از بهشت و دوزخ سخن مىگفت چون شخص مار گزيده مضطرب مىگشت ، آنگاه از خدا خواستار بهشت مىشد و از آتش دوزخ به او پناه مىبرد و چون آيهاى كه با « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » * شروع مىشود تلاوت مىكرد ، مىفرمود : لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ « 1 » . بار خدايا ! فرمانبردارم ، فرمانبردار . و نيز هنگامى كه مشغول وضو مىشد اعضايش مىلرزيد و چهرهء مباركش زرد مىشد ؛ وقتى كه مىپرسيدند : چرا چنين حالى پيدا مىكنى ؟ مىفرمود : سزاوار است كسى كه در برابر پروردگار عرش مىايستد ، رنگش زرد و اعضايش دچار رعشه و لرزش شود . هر گاه به در مسجد مىرسيد روى به آسمان مىكرد و مىفرمود : خدايا ! مهمان تو بر در خانهات ايستاده است ؛ اى خداى بخشنده ! گنهكار پيش تو آمده ؛ اى خدا ! اى مهربان ! از گناهانم به خاطر بزرگواريت درگذر « 2 » .
--> ( 1 ) - الأمالى ، صدوق : 178 ، المجلس الثالث والثلاثون ، حديث 8 ؛ عدة الداعى : 151 ؛ بحار الأنوار : 43 / 331 ، باب 16 ، حديث 1 . ( 2 ) - « أما زهده عليه السلام فقد جاء فى روضة الواعظين : أن الحسن بن على عليهما السلام كان إذا توضأ ارتعدت مفاصله واصفر لونه . فقيل له فى ذلك ، فقال : حق على كل من وقف بين يدى رب العرش أن يصفر لونه وترتعد مفاصله . وكان عليه السلام إذا بلغ باب المسجد رفع رأسه ويقول : إلهى ! ضيفك ببابك يا محسن قد أتاك المسىء فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم » المناقب : 4 / 14 ؛ بحار الأنوار : 43 / 339 ، باب 16 ، حديث 13 .