شيخ حسين انصاريان

31

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

زيارت شيخ رفت . در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود . تيمور گفت : اى شيخ ! چرا پادشاه خود « مَلِك غياث الدين » را ارشاد نكردى ؟ شيخ گفت : او را نصيحت كردم نشنيد ، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد . تيمور پرسيد : آن كيست كه بر من مسلّط شود ، شيخ گفت : عزرائيل ؟ ! « 1 » 22 - على را برايم توصيف كن معاويه به ضرار گفت : على را برايم توصيف كن ، ضرار گفت : مرا از اين برنامه معاف بدار ، معاويه گفت : هيچ راهى جز توصيف على ندارى ، ضرار گفت : اكنون كه ناچارم مىگويم : به خدا قسم ، شناخت على از درك عقل و انديشه ما بسيار دور بود . بر همه چيز توان داشت ، گفتارش ميزان شناخت حق و باطل بود و جز به عدالت حكمى از حضرتش صادر نگشت . از سراسر وجود او دانش و علم مىريخت و تمامى نواحى هويّت و ماهيّتش گوياى حكمت بود . از دنيا و شكوهش وحشت داشت و با تاريكى شب انسى عجيب برقرار مىكرد اشكش به خاطر ترس از عظمت حق ، فراوان بود . هميشه در انديشه و تفكّر به سر مىبرد و لباس زبر و خشن را دوست داشت و غذايش را جز نان جوين و مواد بسيار عادى كه لذّتى در آن نبود چيزى تشكيل نمىداد . به هنگامى كه بين ما بود با ما فرقى نمىكرد . از جواب هر خواسته مشروعى كه داشتيم

--> ( 1 ) - عرفان اسلامى : 1 / 211 .