شيخ حسين انصاريان
29
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
اى امير ! بدان كه عبّاس ( عموى رسول خدا ) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : يا رسول اللّه ! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اى عبّاس و اى عموى پيامبر ! نفسى را كه تو زنده مىدارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمىتوانى بخورى ، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت : باز بگو خدا تو را رحمت كند . فضيل گفت : اى امير ! پروردگار در روز قيامت ، دربارهء همهء اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد ، اگر مىتوانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ مكن . هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است : آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد . هارون گريان شد و سپس گفت : آيا تو به كسى بدهكارى ؟ پاسخ داد : آرى ، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است ، واى بر من اگر او حساب كند ، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم . باز گفت : دَيْن خود را در عبادت مىدانم . باز گفت : راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است ؛ بلكه ، بل امر كرده كه وعدههاى او را باور كنم و از ارادهء او اطاعت . و پروردگار گفته است : من جن و انس را خلق نكردهام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آنها قوّت و خوراك نمىخواهم . به راستى خداوند است كه روزى مىدهد و صاحب نيرو و قدرت است . هارون به او گفت : اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش . فضيل گفت : من راه رستگارى به تو نماياندم ، تو اينها را به من مىدهى ؟ ! آنگاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت . از نزد او بيرون آمديم ، هارون به من گفت : از اين پس اگر تو كسى را به من مىنمايى ، مردى همانند اين باشد . حكايت كنند : زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت : مىبينى كه ما چه تنگدستيم ،