شيخ حسين انصاريان

97

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

شدند . عدى گفت : آه كه من انصاف را در حق على رعايت نكردم كه او در محراب عبادت شهيد شد و من هنوز زنده‌ام ! ! معاويه گفت : بدان كه هنوز قطره‌اى از خون عثمان باقى است و آن قطره خونخواهى نشود مگر به خون شريفى از اشراف يمن . عدى گفت : سوگند به خداى ، آن دل‌ها كه از خشم و غضب نسبت به تو آكنده بود هنوز در سينه‌هاى ماست و آن شمشيرها كه با آن‌ها با تو مىجنگيديم اكنون بر دوش‌هاى ماست ، اگر قدمى از طريق خديعت به ما نزديك شوى قدمى براى ريشه كن كردن شرّت به تو نزديك شويم ، دانسته باش كه قطع حلقوم و سكرات مرگ بر ما آسان‌تر است از اين كه سخن ناهموار در حق محبوبمان على بشنويم « 1 » . قاضى محكمه و انصاف در عصر معتضد عباسى مأمور بيت المال از دنيا رفت و قرض بسيارى از خود به جا گذاشت ، در حدى كه تمام ما ترك ميت به تمام قرض‌هايش فراگير نبود ! معتضد ، عبداللّه سليمان را نزد ابو حازم قاضى فرستاد كه خليفه چهل هزار دينار از مأمور طلبكار است ، طلبش را از ماترك عنايت كن . عبداللّه پيام معتضد را به ابوحازم رساند ، ابوحازم به فكر فرو رفت ، سپس سر برداشت و گفت : تأديه اين چهل هزار دينار به يك نفر كمال بىانصافى است ، خليفه هم يكى از طلب كارهاست بايد ديد چه مقدار به او مىرسد ، انصاف آن است كه ما ترك بين تمام طلبكارها به نسبت تقسيم شود ، عبداللّه متحير شد و به قاضى گفت : خونت را هدر منما .

--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين : 1 / 246 .