شيخ حسين انصاريان
98
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
قاضى گفت : من از طريق انصاف دورى نكنم و راه خطا نپيمايم ، عبداللّه نزد معتضد آمد و جريان را بيان كرد ، معتضد قدرى فكر كرد ، سپس گفت : ابوحازم راست گفته است كه من هم يكى از طلبكارانم ، او انصاف داده من نيز از طريق انصاف بيرون نروم . چقدر عالى است انسان متّصف به اوصاف حميده باشد و وجودش چون آفتاب بدرخشد و براى دوست و دشمن منبع خير و بركت و احسان و فضيلت گردد ، سعادت دنيا و آخرت از اين راه قابل تأمين است و بس . بعضى از انسانها جز شكم و شهوت و غير جمع مال و ثروت همّتى ندارند ، سود اينان براى جامعهء انسانى از حيوانات هم كمتر است و بلكه سودى ندارند . انسان بايد سعى كند همآهنگ با واقعيتهاى الهى زندگى كند ، ظاهر و باطن خويش را آراسته دارد و در پى رشد و كمال سر از تن نشناسد و راهى ، جز راه حقيقت و درستى نپيمايد . سعدى مىگويد : نظر خداى بينان زسر هوا نباشد * سفر نيازمندان ز ره خطا نباشد همه وقت عارفان را نظر است و ديگران را * نظرى معاف دارند و ديگر روا نباشد به نسيم صبح بايد كه نبات زنده گردد * كه جماد مردگان را خبر از صبا نباشد اگرت سعادتى هست كه زنده دل بميرى * به حياتى اوفتادى كه دگر فنا نباشد اگر اهل معرفت را چون استخوان بسوزد * چو دفش به هيچ سختى خبر از قفا نباشد نه رفيق مهربان است وحريف سخت پيمان * كه به روز تيرباران سپر بلا نباشد تو در آينه نگر كن كه چه دلبرى و زيبا * چو تو خويشتن ببينى نگهت به ما نباشد تو گمان مبر كه سعدى به جفا ملول گردد * كه گرش تو بىجنايت بكشى جفا نباشد