شيخ حسين انصاريان
105
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
ناچار او را به مجلس معاويه درآوردند ، طرماح با نعلين وارد مجلس شد و كنار در نشست ، گفتند : نعلين خود را از پا بيرون آور ، گفت : مگر اينجا سرزمين مقدس است كه مانند موسى نعلين از پا درآورم ! ! سپس رو به معاويه كرد و گفت : اى امير گناهكار اسلام ! عمروعاص كه سمت مشاورت معاويه را داشت گفت : اى اعرابى ! معاويه را امير گناهكار و بزهكار خواندى و اميرالمؤمنين نگفتى ؟ گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، مؤمنان ما هستيم ، چه كسى معاويه را امير ما نموده ؟ ! معاويه با خونسردى مخصوص به خود گفت : اى اعرابى ! چه پيامى براى من آوردهاى ؟ گفت : نامهء مختومى از جانب امام معصومى آوردهام ، گفت : آن را به من بده ، گفت : نمىخواهم قدم روى فرشهاى تو بگذارم ، معاويه گفت : به وزير من عمرو عاص تسليم كن تا به دست من بدهد ، گفت : نه نه نمىدهم ؛ زيرا او وزير پادشاه ظالم خائن است . گفت : به فرزندم يزيد بسپار تا به من تسليم كند ، گفت : ما كه از شيطان خشنود نيستيم چگونه مىتوانيم به فرزندش دلخوش باشيم . معاويه گفت : غلام خاص من پهلوى تو ايستاده است ، نامه را به او بده تا به من برساند ، گفت : اين غلام را با پول حرام خريدهاى و به كار حرام واداشتهاى ، به او هم نمىدهم . معاويه سرگردان شده گفت : پس چگونه اين نامه بايد به دست من برسد ؟ گفت : بايد از جاى خويش برخيزى و بدون رنجش با دست خود از من بگيرى ؛ زيرا اين نامهء مردى كريم و از آقايى دانا و دانشمندى بردبار است كه نسبت به