شيخ حسين انصاريان
18
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
حضرت ابراهيم عليه السلام و نماز ابراهيم خليل كه از او به عنوان قهرمان توحيد و پيامبر بتشكن ياد مىشود ، به فرمان الهى ، هاجر و اسماعيل را حركت داد و به دلالت حضرت حق راه پيمود ، تا به جايگاه كعبه رسيد ؛ آن طفل شيرخوار و مادرش را بنا به خواست خدا ، در آن سرزمين بىآب و علف با مختصرى طعام و پيمانهاى از آب پياده كرد . سپس از همسر مهربان خود خداحافظى كرد و ارادهء باز گشت نمود ؛ در اين وقت ، هاجر دامن ابراهيم را گرفت و عرضه داشت : چرا مىروى و به كجا مىروى و به كجا خواهى رفت ؟ ما را در اين دشت هولناك و زمين بىآب و علف به كه وامىگذارى ؟ ! ابراهيم ، زارى هاجر را نديده گرفت و با آرامشى كه خاص مردان خداست به هاجر گفت : اينكه تو و اين طفل گرسنه را در اين بيابان مىگذارم ، فرمان خداست . هاجر چون اين آهنگ گرم و دلپذير را شنيد به جاى خويش بازگشت و در برابر حكم حكيمانهء حق تسليم شد و پيش خود گفت : اگر ماندن من با اين كودك در اين بيابان وحشتزا فرمان خداست ، باك ندارم ؛ زيرا او حافظ و نگهبان من و كودك من است . حاجت به عرض حاجت و اظهار حال نيست * آنجا كه جود اوست مجال سؤال نيست از پيشگاه عشق مثالى رسيده است * جستم زعقل چاره به جز امتثال نيست دل دادهايم سر به كمندت نهادهايم * سر را مجال از تو و دل را ملال نيست سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود * ما را به غير دوست ، كسى در خيال نيست