شيخ حسين انصاريان

150

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

داستان شب هجران تو گفتم با شمع * آن قدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد 2 - او پايان اميد اميدواران است : وجود مقدّسى كه از باب لطف و عنايت و رحمت و مرحمت . صفحهء با عظمت هستى را به وجود آورده ، و اين همه نقش رنگارنگ بر آن نقّاشى نموده ، از خاك ناچيز نطفهء انسان را ساخته ، و در تاريك خانهء رحمْ بدن و صورت وى را آراسته ، آنگاه از روح خود در او دميده ، و آنچه لازمهء رشد و كمال بوده مايهء آن را در وجودش نهاده ، سپس وى را با بدرقهء محبّت و لطفش به دنيا آورده ، و آغوش مهر مادر و عشق پدر را جايگاه او قرار داده ، از سينهء مادر به او شير گوارا نوشانده ، و پدر را خدمتكار دست به سينهء او فرموده ، پس از مدتى از ميان لثه‌هايش دندان رويانيده ، و به تدريج سفرهء زندگى را در خور او پهن كرده و وى را به انواع نعمت‌هاى ظاهرى و باطنى آراسته ، البته بايد نهايت اميد وى باشد ؛ زيرا تمام تكيه گاه‌هائى كه بشر براى خود انتخاب كرده بناى بر آب است ، و در طول تاريخ بسيار اتفاق افتاده كه اميد افراد به افراد يا اميد افراد به عناصر و اشيا ، تبديل به يأس و نااميدى شده و تنها جائى كه اميد كسى نااميد نشده پيشگاه مقدّس حضرت اوست . دردمندى به در خانه‌اش نرفت كه دردش دوا نشد ، حاجتمندى به او مراجعه نكرد مگر اين كه حاجتش برآورده شد ، مستمندى از او نخواست ، مگر اين كه به خواسته‌اش رسيد ، قرض دارى نزد او نرفت مگر اين كه قرضش ادا شد . گنهكارى به حضرتش نناليد مگر اين كه گناهش در دايرهء عفو و بخشش رفت . خاموشم و بى تابى فرياد تو دارم * چندانكه فراموش توام به جهان ياد تو دارم