شيخ حسين انصاريان
405
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
از سوز بى دلانت مالك خبر ندارد * با عيش عاشقانت رضوان چه كار دارد در لعل توست پنهان صد گونه آب حيوان * از بيدلى لب من با آن چه كار دارد هم ديدهء تو بايد تا چهرهء تو بيند * كآن جا كه آن جمالست انسان چه كار دارد عاشق گر از در تو نشنيد مرحبائى * چون حلقه بر در تو چندان چه كار دارد گر بر درت نيايم شايد كه باز پرسند * پوسيده استخوانى با خوان چه كار دارد در دل كه عشق نبود معشوق كى توان يافت * جائى كه جان نباشد جانان چه كار دارد در دل غم عراقى وانگاه عشق باقى * در خانهء طفيلى مهمان چه كار دارد ( فخر الدين عراقى )