شيخ حسين انصاريان
394
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
عاقل است آن كه بود عاشق و ديوانهء تو * شمع جمع است هر آن كو شده پروانهء تو خال تو دانه بود ، زلف تو دام دل من * من به قربان تو و دام تو و دانهء تو ساكن كوى تو را با حرم و دير چكار * آشناى تو ندارد سر بيگانهء تو مىرود نشئهء مىدر دو جهان از سر وى * هر كه يك جرعه خورد باده زپيمانهء تو منّتى بر سرم از لطف نِه اى باده فروش * رخصتى ده كه نهم پاى به ميخانهء تو اى دل از هر دو جهان صحبت يارى بگزين * تا تو را سود دهد همّت مردانهء تو واعظا من به فنون تو نگردم مفتون * كه نباشد اثرى هيچ در افسانهء تو خانه از مردم بيگانه بپرداز اى جان * تا كه جانانه نهد پاك به كاشانهء تو گر به گنجينهء اسرار رسيدى رنجى * مىتوان گفت كه گنجى است به ويرانهء تو ( رنجى )