شيخ حسين انصاريان

353

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

مردى در زمان جوانى من در شهرى پس از عمرى زحمت در راه تحصيل امور مادّى خانه‌اى مجلّل براى خود و فرزندانش بنا كرد ، چند روزى از نشستن در آن خانه نگذشته بود كه مرگش فرارسيد ، كلمهء طيّبهء لا إله الّا اللّه به او تلقين كردند و او با ترشرويى از گفتن آن سرمىپيچيد و با اوقات تلخى گفت : عمرى براى فرزندانم و ساختن خانه زحمت كشيدم ، اكنون كه فرزندانم بزرگ شده‌اند و مىخواهم كنار آنان در اين خانه روزى چند خوش باشم خدا مىخواهد مرا به جهان ديگر انتقال دهد ؟ من هرگز از خدا راضى نخواهم بود . اين بگفت و با ناراضى بودن از حق چشم از جهان بست . در اصحاب رسول خدا و ائمّهء طاهرين عليهم السلام كسانى بودند كه ابتداى بسيار خوبى داشتند ، ولى به عاقبت بسيار بدى دچار شدند ، معاذبن جبل ، سعد بن وقّاص ، زبير ، طلحه از نمونه‌هاى بارز آن افرادند . عبدالملك مروان و عاقبت او عبدالملك مروان مدّتى از كثرت عبادت و رفت و آمد در مسجد به كبوتر مسجد ، معروف شده بود . ولى پس از رسيدن به مقام و قدرت ، از تمام عبادات و خيرات و مسائل الهى جدا شد و به يكى از پليدترين چهره‌هاى ظلم و ستم مبدّل گشت . در آخرين روز زندگى ، دستور داد رختخوابش را به اطاقى در طبقهء دوم ساختمانش كه از چهار طرف مشرف به اطراف دمشق بود ببرند . در آن جا نگاهى به اطراف انداخت و فرياد زد : خداوندا ، سراسر دفترم از گناه سياه است ، روانم آلوده و سنگين است ، مىخواهم از گناه توبه كنم ولى چون از تو بدم مىآيد توبه نمىكنم . اين بگفت و جان به مالك دوزخ سپرد .