شيخ حسين انصاريان
354
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
عاقبت عابدى از قوم موسى عليه السلام او سالها خدا را بندگى كرده بود ، كارش به جائى رسيده بود كه ديوانهها و آنان كه دچار امراض روانى بودند ، براى معالجه نزد او آورده و نتيجه مىگرفتند . روزى زنى صاحب شرف را برادران وى نزد عابد آوردند و او را براى معالجه در صومعهء وى گذاشتند ، تا پس از علاج از مرض برگردند و او را بر خود ببرند . صورت زيباى زن ، عابد را دچار وسوسهء سخت كرد و كارى كه نبايد بشود ، شد . پس از چند روز آثار حاملگى در زن ديد ، او را به قتل رساند و جنازهاش را در بيابان دفن كرد . داستان در نزد حاكم فاش شد ، او را دستگير كردند ، به عملش اقرار كرد و به فرمان امير به دار رفت . شيطان نزدش مجسّم شد گفت : آن وسوسه كار من بود ، اكنون برايم سجدهاى كن تا تو را نجات دهم . گفت : بر اين دار مرا قدرت سجده نيست . آن دشمن خدا گفت : اشارهاى مرا كافى است . چون به اشاره رفت در همان حال هم جان داد و به اين خاطر تمام خوبىهايش به باد رفت . ابن عباس شاگرد حضرت على عليه السلام اين داستان را بر آيهء ذيل تطبيق داده است . « 1 » كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إذْ قالَ لِلْانْسانِ اكْفُرْ فَلَمّا كَفَرَ قالَ إنّى بَرىءٌ مِنْكَ » « 2 » [ داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعدههاى دروغ فريفتند ] چون داستان شيطان است كه به انسان گفت : كافر شو . هنگامى كه كافر شد ، گفت : من از تو بيزارم .
--> ( 1 ) - بحار الأنوار : 14 / 486 - 487 ، باب 32 ؛ قصص الأنبياء ، جزائرى : 460 ؛ مستدرك سفينة البحار : 1 / 330 . ( 2 ) - حشر ( 59 ) : 16 .