شيخ حسين انصاريان

271

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

غارت رفت و هم عدّه‌اى كشته داد و هم دو نفر اسير شدند ، از آن غرور و نخوتى كه داشت پايين آمد و به همين جهت تصميم گرفت مسألهء جنگ در ماه حرام را بهانه كرده و شبه جزيرهء عربستان را عليه رسول خدا صلى الله عليه و آله و يارانش بشوراند و كار جنجال را به جايى رسانيد كه مسلمين يقين كردند ديگر هيچ اميدى به سازش و اصلاح نيست . در چنين وضعى روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانان خبر داد كه ابوسفيان ، فرزند حرب ، كاروان قريش را از شام به سوى مكّه مىراند و اموال و سرمايهء تجارت قريش با آن كاروان است و شما مىتوانيد هم اكنون بر سر راهشان شده و با آنان كارزار كنيد ، باشد كه خداوند نيروى شما را با آن اموال تقويت نمايد . از آن سو ابوسفيان هم كه داستان نخله را داشت در تجسّس اخبار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و يارانش بود ، هر كه را در راه مىديد از حال آن جناب مىپرسيد تا آن كه خبر يافت رسول خدا صلى الله عليه و آله ياران خود را به تعقيب كاروان وى روانه كرده . از ترس مال التّجاره و حرصى كه بر اموال خود داشت سخت در انديشه شد ، تصميم گرفت به هر نحوى شده قريش را از اين جريان آگهى دهد ، لاجرم ضمضم بن عمرو غفارى را اجير نموده روانهء مكّه كرد و به وى گفت : بايد خود را به قريش برسانى و آنان را به سر وقت اموالشان بياورى و به ايشان بگويى كه محمّد و يارانش متعرض اموال ايشان شده‌اند . ضمضم در حالى كه بينى شترش را پاره كرد و بار آن را وارونه بسته و پيراهن خود را از عقب و جلو دريده بود به درب مسجدالحرام آمد و فرياد زد : اى گروه قريش ! ، مال التّجاره ، مال التّجاره ، اى فرياد و اى فغان كه ابوسفيان با اموال شما مورد حملهء محمّد و يارانش قرار گرفت ، اى داد و بيداد ، گمان نمىكنم بتوانيد او را دريابيد ! مردم همه در وحشت و اضطراب شدند و به سرعت اجتماعى تشكيل داده به