شيخ حسين انصاريان
223
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
دعايى براى فرج بعد از شدت « در روزگار عبدالملك مروان ، مردى در مدينه مغضوب وى شد ، عبدالملك خون او را هدر گردانيد و فرمان داد كه او را هر كجا يابند به قتل برسانند و گفت : هر كس به وى پناه دهد ، او نيز به اعدام محكوم مىگردد . آن مرد از ترس جبّار شام و خون آشام حزب ننگين اموى حيران و خائف ، گرد كوه و كمر و دشت و بيابان مىگشت و در هر موضع يك روز يا دو روز بيشتر مقام نمىگرفت ، از گفتن نام و نشان خويش به مردم خوددارى مىكرد ، گاه چون نخجير بر كمر كوه بودى و گاه چون آهو در ميان بيابان و گاه چون ابر در صعود قطرات عَبَرات مىباريدى و گاه چون سيل در آن حدود سر بر سنگ زنان مىغلطيدى و گاه چون سايه در پس ديوار مىافتادى و زبان حال اينچنين مىسرودى . تاكى از حادثه دلتنگ و پريشان بودن * چند از جور فلك بى سر و سامان بودن گاه چون سيل نهادن به ره دريا سر * گاه چون ابر شدن بر كُه و گريان بودن گاه چون نخجير از اين كوه به آن كوه شدن * گاه چون آهو در دشت و بيابان بودن گاه چون سايه نشستن ز پس هر خس و خار * گه چو خورشيد به تنهايى پويان بودن روزى در ميان بيابانى بر اين حال مىرفت ، بزرگى را ديد محاسن سپيد كه جامهء سپيد پوشيده نماز مىكرد ، در موافقت او به نماز مشغول گشت ، چون آن بزرگ نماز را سلام داد ، پرسيد از كجايى و اينجا چه مىكنى ؟ گفت : گريختهام ، متواريم ، از جور سلطان خائف شده و بر جان خود ناايمن گشتهام ، وادى به وادى مىگردم و از