شيخ حسين انصاريان

182

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

در سايهء محمّد تا عرش برين بالا برده است . زن‌هاى متشخّص و متفرعن قريش ، ديگر با وى معاشرت نمىكردند ، دخترانى كه شب و روز دور برش همچون منظومهء شمسى مىچرخيدند نظام خود را گسسته و پريشان و پراكنده شده بودند ، امّا از اين لحاظ يك ذرّه هم دلتنگ و مكدّر نبود . اين زن آن قدر ، روشنفكر و كار آزموده بود كه همچون وزيرى مدبّر و با تدبير طرف مشورت امين قرار مىگرفت . وى تنها زنى بود كه توانست در زندگى محمّد چنين مقامى را دريابد . وى نزديك به چهل ميليون سكّهء طلا از ثروت خود را در راه محمّد و عقيده و ايمان و فرهنگ او خرج كرد . او تا زنده بود تنها همسر پيغمبر بود و پس از مرگش اين احترام و شرف به يك عشق آسمانى عوض شده بود . پيغمبر خديجه را پس مرگش ، همانند زمان حياتش عاشقانه دوست مىداشت عاشقانه از وى ياد مىكرد تا آن جا كه چند بار عايشه را به سخنان نيش‌دار وادار كرد . عايشه مىگويد : گوسپندى را سر بريده بوديم ، رسول اكرم براى دوستان كهنسال خديجه از اين گوسپند چند سهم مقرّر فرمود و چنان صميمانه از خديجه ياد كرد كه حسّ حسادت من سخت به هيجان در آمد : يا رسول اللَّه ! فكر مىكنم كه تو در اين دنيا جز خديجه هيچ زنى را زن نمىشمارى ! پيامبر در جوابم سكوت كرد و اين سكوت تصديق منش ، آتش به جانم زد ، گفتم : يا رسول اللَّه ! بس نيست كه اين همه از يك پيره زن سپيد مو ياد مىكنى ؟ خدا را سپاس گوى كه پس از مرگش دختران جوان بهره‌ات ساخته . احساس كردم كه رسول خدا خشمناك شد ، آن وريد آبى گون كه ميان دو ابرويش قرار داشت پر شد و برجسته گرديد و فرمود : « خوب است بس كنى عايشه ، در آن روزگار كه خديجه دوستم داشت كسى دوست و يارم نبود ؛ در آن روزگار كه او به نبوّت من تصديق كرد همه تكذيبم كردند ؛