الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

71

مفاتيح الجنان (فارسى)

خوارىام ! از خوارىام ! آنگاه كه تو مرا رها كنى ؟ به سوى كه ، و از طرف كه ، يا نزد كه ، يا چگونه ، يا چه چيز ؟ يا به سوى چه چيزى پناه برم ؟ و به چه كسى اميد بندم ؟ و كيست كه با فضل خود بر من كرم نمايد ؟ اى آن‌كه آمرزشت فراگير است ؟ و اگر بگويى : آرى ، كه همان از تو گمان داردم و اميد به تو چنين است ، پس خوشا به حال من كه خوشبختم ! و كامروا شده‌ام ، پس خوشا به حال من كه مورد رحمت قرار گرفتم ! اى خداى مهربان ! اى خداى بنده‌پرور ! اى خداى دلجو اى خداى جبران‌گر ! اى آن‌كه هستى به دست توست ! اى دادگر ! مرا كردارى كه به برآمدن حاجتم نايل آيم نيست ، از تو مىخواهم به حق آن نامت كه در پس پردهء غيب خود مستور ساختى و نزد خويش بنهادى . پس براى هيچ موجودى جز تو پديدار نشود ! به حق آن نام و به حق هستى نابت و به آنكه برترين و شريف‌ترين نامها تو است از تو درخواست مىنمايد مرا چيزى جز اين نيست و كسى خيرخواه‌تر از تو به من نيست ، اى به خود خستى ! اى هستىبخش ! اى آن‌كه خويش را به شناساند ! اى آن‌كه به اطاعتش فرمانم داد ، اى آن كه مرا از فرمانىاش بازداشت ، اى خوانده شده ! اى خواسته شده ! اى مطلوب ! سفارشى كه به من نموده بودى وانهادم و فرمانت را نخواندم ، و اگر تو را در آنچه فرمانم دادى اطاعت مىكردم هر آينه مرا در آنچه برايش به سويت برخاستم بس بودى و من با نافرمانيم هم به تو اميدوارم ، پس بين من و آنچه به آن اميدوارم جدايى مينداز ، اى مهر ورز بر من از پيش روى ، و از پشت سر ، و از بالاى سر ، و از زير پايم و از همهء جهات احاطه بر من پناهم ده . خدايا ! به حق محمّد ص ، و سرور من ، و به حق على ع مولاى من ، و به حق امامان